چرا علامه حسن‌زاده «لا تاخذنی سنة و لا نوم» گفته‌اند؟

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

علامه حسن زاده آملی در کتاب الهی نامه ضمن فرازی گفته اند:الهی تا بحال می گفتم لا تأخذه سنة و لا نوم، الان می بینم مرا هم لا تأخذنی سنة و لانوم.

منظور علامه حسن زاده آملی چیست؟ لطفاً پاسخ فرمایید

××× پاسخ:

صفاتی که خداوند به آن متصف می شود بر سه قسم است:

1. صفات مشترک بین خداوند و همه مخلوقات مثل معدوم نبودن که بین حق تعالی و همه مخلوقاتش مشترک است؛ زیرا هیچ مخلوقی مصداق مطلق عدم از همه جهات نیست؛ گر چه به اصطلاحی خاص در عرفان مخلوقات را معدوم می نامند که به معنای نفی وجود استقلالی و اثبات فقر و ظهور برای مخلوق است. (دقت شود)

2. صفات مشترک بین خداوند و برخی از مخلوقات مثل: جسم نبودن، محسوس نبودن، مکان نداشتن که عقلاً و نقلاً مسلم است که برخی از مخلوقات از مرتبه جسم و جسمانی بالاتر می باشند. [16]

3. صفات مختص به خداوند که هیچ مخلوقی با خداوند در آن شریک نیست؛ چون غناء و کبریاء و نامحدود وجودی بودن؛

بدیهی است که نسبت دادن صفات دسته اول و دوم به غیر خداوند نه غلو است و نه شرک؛ گر چه کسانی که با معارف الهی ناآشنایند با شنیدن برخی توصیفات درباره برخی مخلوقات فوراً برآشفته شده و اعتراض می کنند.

مثلاً وهابیان تا می شنوند که شیعه مدعی است امام معصوم به «ما کان و ما یکون و ما هو کائن الی یوم القیمه» علم دارد، گمان می کنند که شیعه مشرک است با اینکه این صفت از صفات اختصاصی خداوند نیست و خداوند این علم خود را به هر کس از بندگان که بخواهد عطا می نماید.

اکنون باید دید که نداشتن خواب و پینگی (نوم و سنه) آیا از صفات مختص خداوند است یا نه؟ کسانی که با معارف الهی آشنایند می دانند که تمام موجودات عالم عقل و مجردات محضه از خواب و چرت مبرایند و طبیعی است که هر کس در آن عالم قدم نهد ندای «لاتأخذنی سنه و لا نوم» از وی بلند خواهد بود.

این جمله هیچ ربطی به شراکت با خداوند در صفات خاص ندارد و به معنای پایین آوردن حضرت حق از مقام عزّ ربوبی نیست، بلکه به معنای بیان مقام عالی نفس ناطقه است که اگر انسان حقیقت آن را شهود کند او را مجرد از نقایصی چون خواب می بیند.

مشکل اشکال کننده ها این است که به علت ناآشنایی با فضای بحث، پنداشته اند این سخن نوعی ادعای شراکت با خداوند است، تعالی و تقدس. در حالی که این صفت در روایات متعدد در وصف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه و دیگر انبیاء آمده است که : «تنام عینی و لا ینام قلبی» یا «و قلبی یقظان» یا «حَالُهُمْ فِي الْمَنَامِ حَالُهُمْ فِي الْيَقَظَةِ لَا يُغَيِّرُ النَّوْمُ مِنْهُمْ شَيْئا»[17] و «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ تَنَامُ عُيُونُنَا وَ لَا تَنَامُ قُلُوبُنَا»[18] و در وصف گروهی از ملائکه آمده است: «مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا يَرْكَعُونَ وَ رُكُوعٌ لَا يَنْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لَا يَتَزَايَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لَا يَسْأَمُونَ لَا يَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْيَان‏».[19]

و به انضمام روایاتی که بالاتر بودن درجات شیعیان خالص را از انبیاء سلف اثبات می کند می‌ توان فهمید که آنها نیز در این خصوصیات با انبیاء شریکند.

حضرت استاد رمضانی (از شاگردان قدیمی و برجسته علامه) می‌فرمود: اینکه از علامه حسن زاده آملی نقل کرده اند که ایشان فرموده من تاکنون می خواندم “لا تاخذه سنة و لا نوم” ولی الان می گویم: “لا تاخذنی سنة و لا نوم”. این خبرش در یک جلسه ای به من رسید و عده ای درباره آن موضع گرفتند و من می دانستم مرادشان از این جمله چیست.

خدمت استاد حسن زاده عرض کردم در فلان جلسه فلان آقا چنین مطلبی را مطرح کرد و شبهه ای خلاصه مطرح شده است. من می دانم نظر شما و نیت شما از این جمله چیست و خلاف آن چیزی است که آقایان می فهمند ...

ایشان فرمود: مراد من از این جمله این بود که وقتی این بدن به خواب می رود نفس ناطقه انسانی را خواب فرا نمی گیرد، یعنی این روح. مراد من از این که گفتم: “لا تاخذنی سنة و لا نوم” جنبه روح و جنبه نفس را توجه داشتم. یعنی این بدن و این نفس با توجه به تعلقش به بدن هست که قضیه خواب برایش رخ می دهد والا جنبه روح همان موقعی که بدن به خواب می رود در دنیا و در ماوراء و در ملکوت سیر دارد و مشاهدات و مکاشفاتی دارد و خواب می بیند؛ در آن موقع هم او به خواب نیست، این بدن به خواب است.

{jcomments on}

خواندن 5933 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 29 شهریور 1395