چرا زیر بار ننگ تربیتی و فرهنگی یونان برویم؟

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

آقای محمدرضا حکیمی در صفحه 106 کتاب مقام عقل، می‌گوید: «ما زیر بار این ننگ تربیتی و فرهنگی نمی‌رویم که در دین اسلام عقل خود بنیاد (یعنی عقلی که بنیاد بالیدنش بر تعالیم وحیانی و معالم اوصیایی گذاشته باشد) و عقلانیت مستقل وجود ندارد و مسلمین باید در عقلیات کاسه گدایی به آتن و اسکندریه و ... ببرند و تازه به عقل ابزاری برسند و فیثاغورث ...چیزی بگوید، طالس ملطی یونانی ...چیزی، افلاطون ... چیزی، ارسطو ... چیزی، زنون... چیزی، و فلوطین ... چیزی تا برسیم به ساحل رود گنگ و وحدت وجودی‌های کناره‌های رود جهلوم و....»

در اینجا جناب آقای حکیمی نسبت به عقل و عقلانیت کم لطفی کرده چرا که عقل و عقلانیت امری است همزاد با انسان و انسانیت و هر جا که انسان و انسانیت است، عقل و عقلانیت هم هست و شرقی و غربی و یونانی و رومی و باستانی و عرب و عجم و ... ندارد و تنها مساله‌ای که وجود دارد این است که عقل و عقلانیت مراتب و درجاتی دارد یک مرحله از آن در اوج است و یک مرحله در حضیض و یک مرحله در حد توسط.  

همین مطلب را راجع به ادراکات کشفی و شهودی نیز می‌گوییم؛ چون  ادراکات عرفانی و ذوقی هم اینطور نیست که در جایی باشد و در جایی دیگر نباشد، انسانهای پاک و وارسته و غیر وابسته در هر جایی که باشند این درک ذوقی و عرفانی را خواهند داشت؛ لذا ما بی تعصب و بی جمود عرض می‌کنیم که عقل و عقلانیت از هر کسی که باشد برای ما پذیرفته است و درک و ذوق عرفانی به شکل صحیح از هر که باشد برای ما پذیرفته شده است و طبق موازین و ضوابط هر دو را می پذیریم چرا که آنرا وقف طائفه‌ای خاص نمی‌دانیم.

انسان چه در شرق و چه در غرب ساخته و پرداخته کارخانه خداست و خداوند چیزی کم نگذاشته است و چون چنین است از نعمت عقل و عقلانیت و نیز کشف و شهود و ادراکات عرفانی برخوردار است.

تنها مساله‌ای که وجود دارد این است که این زمینه ها  در برخی از جاها شکوفاتر می‌شود و در برخی دیگر نه، در برخی از جاها و شرایط زیر هوا و هوس پنهان می‌ماند و دربعضی دیگر نه، در بعضی شرایط اسیر وهم و خیال می‌شود و در برخی دیگر نه؛ لذا ما معتقدیم این نوع سخن گفتن «که ما زیر بار این ننگ تربیتی و فرهنگی نمی‌رویم» برخواسته از تعصب و جمود  است و به هیچ وجه  این منطق را قبول نداشته و نمی‌پذیریم.

منطق ما منطق قرآن است که می‌فرماید: « فَبَشِّرْ عِبَاد الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ  أُوْلَئكَ الَّذِينَ هَدَئهُمُ اللَّهُ  وَ أُوْلَئكَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَاب‏» بندگان مرا بشارت ده، آنان که به سخن‌ها ( ازهرکه باشد ) گوش فرا می‌دهند و سپس از بهترین آن‌ها پیروی می‌کنند، اینان همان کسان‌اند که خدا هدایتشان کرده و کسانی‌اند که صاحب عقل و اندیشه‌اند.

راه  و رسم ما، راه و رسم امام علی علیه السلام است که می‌فرماید: «انظر الی ما قال ولا تنظر الی من قال» به این نگاه نکن که چه کسی سخن می‌گوید، به این نگاه کن که چه می‌گوید. روش ما روش امام صادق علیه السلام است که می فرماید: «الحکمة ضالة المومن فحیثما وجد احدکم ضالته فلیأخذها» حکمت گمشده مؤمن است، پس هر یک از شما گمشده خود را هر جا بیابد، باید آن را اخذ کند.

آقای حکیمی! این است منطق، راه، رسم و روش ما که ما همه آنها را در مکتب همان اهلبیتی که شما از آن دم می‌زنید یاد گرفته‌ایم و به آن افتخار می‌کنیم؛ اگر جنابعالی دلیل یا ادله‌ای دارید مبنی بر اینکه عقل و عقلانیت، خاص مسلمانان و شیعیان است و یا اینکه درک و ذوق عرفانی مخصوص  اینهاست و دیگران هیچ درجه‌ای از عقلانیت یا عرفان را ندارند، یا آنچه دارند لزوما همه مخدوش و غیر معتبر است، لطفا آنها را ارائه کنید، اگر ادله شما قانع کننده و مکفی بود ما از گفته خود دست بر می‌داریم؛ ولی بدانید ـ که حتما می‌دانید ـ واقع امر این گونه نیست، چرا که همه انسانها با همه تفاوتهایی که در درجات عقل و تعقل دارند، در اصل  عقل و تعقل با هم شریکند و زبان مشترک همه، زبان عقل و تعقل است.

البته جناب آقای حکیمی و همفکران ایشان، اینطور برداشت نکنند که ما همه مرزها را برداشته و همه را محکوم به یک حکم می‌دانیم! نخیر، همان گونه که تاکید کردیم، درجات تعقل و زمینه‌های شکوفایی عقل و عقلانیت متفاوت است و اسلام به عنوان خاتم شرایع و ادیان الهی، بهترین زمینه‌ها را برای شکوفایی این  بُعد انسانی فراهم کرده است و به دلیل اتکایش بر نبوت و ولایت بهترین جا برای شکوفایی عقل و عقلانیت و نیز کشف وشهود است.

این را عرض کردم تا تصور نشود ما همه مرزها را برداشته‌ایم و فرقی نمی‌کند که مسلمان باشی یا نباشی، شیعه باشی یا نباشی و بدین ترتیب اسلام و نیز تشیع رفتند پی کارشان! نخیر، هیچ گاه منظور ما این نبوده و نیست.

افزون بر آن چه گفته شد عرض می‌شود: جناب آقای حکیمی! اگر همه  اقوام و ملل  با تکیه بر ارزش‌های پذیرفته شده خود، مثل شما با تعصب خاص و ویژه بگویند: ما زیر بار ننگ تربیتی و فرهنگی نمی‌رویم که  در دین و مرام ما عقل خود بنیاد و عقلانیت مستقل وجود ندارد ......الخ. آیا هیچ کس و ملتی، یافت خواهد شد که حرف ملت و شخص دیگری را  بپذیرد؟ و آیا در آن صورت ما می‌توانیم دیگران را به مکتب اسلام  و تشیع دعوت کنیم و آنها هم  زیر بار حرف ما بروند و عقل خود بنیاد و مستقل خود را رها کنند؟ هر ملتی اگر بخواهد مثل شما متاع و فکر دیگران را ارزیابی کند، هیچ گاه حق و حقانیت مورد قبول شما به هیچ جای عالم نخواهد رفت.

{jcomments on}

خواندن 3462 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 29 شهریور 1395