علت نکوهش عقل در برخی از آثار عرفانی چیست؟

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

علت نکوهش عقل در برخی از آثار عرفانی

نویسنده: وحید واحدجوان

برخي مي‌گويند چرا عرفا در آثار خود عقل و استدلال را مذمت كرده و با عقل به مبارزه برخاسته‌اند در حالي كه جايگاه عقل و تفكر در قرآن كريم و روايات اهل بيت (علیهم‌السلام) جايگاه رفيعي است و آيات و روايات فراواني انسانها را به تفكر، تعقل و تدبر فراخوانده است.

در پاسخ می‌گوییم اگر منظور اشکال کنندگان، گفتار و عبارات جهله و عوام صوفیه باشد، در پاسخ، عبارت دانشمند فرزانه استاد حسن رمضانی را می‌آوریم که نوشته است: «متأسفانه آنها همين گونه‌اند كه گفته مي‌شود. ولي بايد اين را خاطر نشان ساخت كه آنها از نطاق بحث ما خارجند چرا كه آنها خود طايفه‌اي هستند گمراه و ديگران را نيز به گمراهي مي‌كشانند.... و بدين خاطر است كه محقّقين از عرفاء و شامخين از اولياء، از آنان و آنچه مرتكب مي‌شوند تبّري جسته و در ردّ جماعة الصوفيّة، تأليف مولي صدرا خود شاهد صدقي است بر اين مدّعا» (مقاله عقل از دیدگاه عارف، استاد حسن رمضانی)

اما اگر مراد، عبارات محققین صوفیه و عرفای شامخ باشد براي پاسخ به اين سوال، ابتدا بايد دانست كه اينچنين نيست كه عرفاي اسلامي در آثار خود به صورت مطلق، عقل، استدلال، تدبر و تفكر را مذمت كرده‌اند و در نظر آنان، فكر و انديشه، به خودي خود مذموم است.

كسي كه با كتابهاي مهم عرفان و تصوف اسلامي آشنا باشد به راحتي مي‌تواند بفهمد كه نويسندگان آنها در صدد بوده‌اند تا مطالب كشفي و شهودي خود را با زبان فلسفه و برهان به ديگران انتقال دهند و براي اثبات مدعاي خود و همچنين رد نظريه مخالف، با استدلال و برهان عقلي وارد ميدان شده‌اند.

به عنوان نمونه مي‌توان به كتابهاي «مصباح الانس» نوشته محمد بن حمزه فناري و «تمهيد القواعد» نوشته علي بن محمد ابن تركه، اشاره كرد. اين دو كتاب از مهمترين كتابهاي درسي عرفان نظري مي‌باشند.

نمونه سوم كه بارزترين آنهاست كتاب «حكمت متعاليه» همان «اسفار اربعه» نوشته صدرالمتالهين شيرازي است كه غالبا در صدد برهاني كردن مطالب عرفا بوده و در اين راستا به موفقيتهاي بزرگي نيز دست يافته است.  

علامه حسن زاده آملي در كتاب «هزار و يك نكته» مي‌نويسد: اساس «حكمت متعاليه»، «فصوص الحكم» و «فتوحات مكيه» است و «تمهيد القواعد» و «مصباح الانس» از فروع آن دو اند و كتاب عظيم الشان «اسفار» شرحي محققانه بر آنهاست. ( نكته 231 )

از سوي ديگر، عرفاي معاصر مانند آقا محمد رضا قمشه‌اي، علامه سيد علي آقا قاضي، امام خميني، علامه طباطبايي و علامه حسن زاده آملي نيز با اينكه اهل سير و سلوك و تصفيه باطن بوده‌اند، بر عقل و استدلال و تفكر تاكيد داشته‌اند.  

اين را هم بايد توجه داشت كه بر مبناي عرفان اسلامي و به لحاظ تكويني، همه موجودات، آيت و نشانه خدا هستند و هيچ مخلوقي - از جمله «عقل» - بيهوده و عبث آفريده نشده است. پس همين عقل، در ديدگاه عرفان، آيت و نشانه خداست و از زيبايي‌هاي جهان آفرينش مي‌باشد.

به تعبير ديگر، اين مساله كه همه اركان عالم بر اساس خير و جمال و حسن آفريده شده از اصول بينش عرفان اسلامي مي‌باشد و يكي از اين مخلوقات، عقل انسان است و پر واضح است كسي كه همه عالم را به لحاظ تكويني، نشانه خدا مي‌داند هيچگاه عقل را - في نفسه - بد، نخواهد ديد. ( براي مطالعه بيشتر مراجه كنيد: مقدمه‏ قيصرى بر فصوص الحكم، فصل اول و دوم، نقد النقود، سيد حيدر آملي، ص 668 ، الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ملا صدرا، ج‏2، ص 292)

شیخ اجلّ سعدي مي‌گويد:
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست/ عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست.
و ناگفته معلوم است که عقل نیز، جزوی از این عالم است.

شبستري در گلشن راز مي‌گويد:
به نزد آنكه جانش در تجلي است/ همه عالم كتاب حق تعالي است ( بيت 200 )
بدان كايزد تعالي خالق اوست/ ز نيكو هر چه صادر گشت نيكوست ( بيت 867 )
هر آنچيزي كه در عالم عيان است/ چو عكسي ز آفتاب آن جهان است
جهان چون چشم و خال و خط و ابروست/ كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست ( بيت 716 و 717 )
اگر يك ذره را بر گيري از جاي/ خلل يابد همه عالم سراپاي  ( بيت 158 )

پس عقل نیز در جای خود نیکو و زیباست. بنابراین، در نگاه عرفان، هر چیزی - سر جای خود – خیر، خوب، زیبا و حق‌نماست و عقل نیز از این قاعده مستثنی نیست. علاوه بر این، در اشعار عرفاي بزرگ از عقل و انديشه تعريف و تمجيد شده است.

به عنوان مثال، مولوي مي‌گويد:
اي علي كه جمله عقل و ديده اي/ شمه اي واگو از آنچه ديده اي ( مثنوي، دفتر اول بيت 3745 )
كفر و فرعوني هر گبر پليد/ جمله از نقصان عقل آمد پديد (دفتر دوم، بيت  1540 )
اي برادر تو همان انديشه اي/ ما بقي تو استخوان و ريشه اي ( دفتر دوم، بيت  277 )
گفت پيغمبر كه احمق هر كه هست/ او عدوي ماست و غول ره زن است
هر كه او عاقل بود او جان ماست/ روح او و ريح او ريحان ماست
عقل دشنامم دهد من راضيم/ زانكه فيضي دارد از فياضيم
نبود آن دشنام او بي فايده/ نبود آن مهماني اش بي مايده ( دفتر چهارم، صفحه 640 )

با توجه به اين مقدمه روشن مي‌شود كه نكوهش عرفا از عقل به خاطر علل ديگري بوده است كه دست كم به چند مورد آن اشاره مي‌شود:

1. آنجايي كه در مورد عقل، ادعاي انحصار طريقت شود و استدلال و برهان، يگانه ابزار دستيابي به حقيقت قلمداد گردد.
توضيح اينكه، انسان براي دستيابي به حقايق عالم، ابزارهاي متفاوتي در اختيار دارد، به عنوان مثال، انسان با حواس پنج گانه خود، محسوسات را ادراك مي‌كند و با عقل خود به معقولات راه مي‌يابد.

اگر كسي حس گرا شد و تنها به داده‌هاي حواس پنجگانه ظاهري اكتفا كرد و ادعاي انحصار معرفت را در معرفت حسي مادي داشته باشد دچار اشتباه بزرگ گشته و از نظر عقلا محكوم مي‌شود و كسي نمي‌گويد كه عقلا حواس پنج گانه را نكوهش كرده‌اند بلكه مي‌گويند عقلا ادعاي انحصار معرفت در حواس پنج گانه ظاهري را محكوم كرده‌اند.
همچنين است اگر كسي ادعاي انحصار معرفت و شناخت را در حوزه عقل مطرح كند و بگويد تنها عقل براي دريافت همه حقايق كافي است و به ابزار ديگري نياز نداريم، چنين كسي نزد عارفان اسلامي محكوم است.

انسان به غير از عقل، منابع ديگري براي شناخت حقايق دارد كه از جمله آنها دو منبع وحي و شهود است و انسان با اين دو منبع معرفتي به مطالبي دست مي‌يابد كه عقل به آن مطالب راه ندارد. لذا كسي كه تنها به عقل خود تكيه كرده مورد مذمت عرفا واقع شده است چرا كه عقل در اين حالت ممكن است به انكار آنچه فرا عقلي است دست بزند كه مرتكب نوعي مغالطه - دلالت نديدن و نيافتن و تعقل نكردن بر نبودن يعني چون عقل من آن را درك نمي كند پس نيست -  شده است.

مولوي مي‌گويد:
سؤر رسطاليس و سؤر بو على/ كى شفا گفته نبى مقبلى‏
علم دين فقه است و تفسير و حديث/ هر كه خواند غير اين گردد خبيث‏
پاى استدلاليان چوبين بود/ پاى چوبين سخت بى‌‏تمكين بود (مثنوي دفتر اول بيت 2131)

«استدلاليان» در زبان مولانا کساني هستند که با تکيه بر مقدمات حسي مي‌کوشند حقايق مربوط به عالم غيب و ماوراء طبيعت را کشف و اثبات کنند، يعني برخي از فيلسوفان مشايي. مقصود او مذمت کساني است که با تکيه بر عقل خود، در برابر انبيا و اولياء احساس بي نيازي مي‌کنند و خود را از تعليمات آنان بي‌نياز مي‌پندارند. اين بي نياز ديدن خود، البته مذموم است.

مولانا در جاي ديگر مي‌گويد:
عقل گويد شش جهت حدست و بيرون راه نيست/ عشق گويد راه هست و رفته ام من بارها ( ديوان غزليات شمس، غزل 132 )

و در جاي ديگر مي گويد:
اي كمان و تيرها برساخته/ صيد نزديك و تو دور انداخته
فلسفي خود را ز انديشه بكشت/ گو بدو كو را سوي گنج است پشت
گو بدو چندانك افزون مي دود/ از مراد دل جداتر مي شود
جاهدوا فينا بگفت آن شهريار/ جاهدوا عنا نگفت اي بي قرار ( مثنوي دفتر اول، ابيات 2354 – 2358 )

علامه شعراني در اين‌باره مي‌نويسد: عرفا با اين اشعار مى‏‌خواسته‏‌اند بگويند: مردم، عقل خود را معارض با الهام ندانيد و متابعت از كسانى كنيد كه داراى قوّه قدسيه بوده‏اند و از سرچشمه بى‏آلايش توحيد آب خورده‏اند؛ گفتند: متابعت عشق بكنيد:
پيمبر عشق و دين عشق و خدا عشق/ ز تحت الأرض تا فوق السما عشق‏ ( هزار و يك كلمه، ‏4/ 246 ،  کلمه 354)

2. عقلي كه در برابر خيال مقهور شده است و يا اسير هوا و هوس شده است.
چنين عقلي از مهمترين موانع سير و سلوك است. (براي مطالعه مراجعه كنيد: مراحل اخلاق در قرآن ، آيت الله جوادي آملي، ص 69 )

اميرالمومنين علي (ع) مي فرمايد: «كم من عقل اسير تحت هوي امير» ( نهج / حكمت 211 ) چه بسيار عقل كه اسير فرمانروايي هوس است.

اين عقلي كه اسير هوا و هوس شده است و يا دچار خيالات منفي گشته هيچگاه نمي‌تواند مسائل را به خوبي ادراك كرده و آنها را به شكل صحيح تحليل كند لذا همين عقل مورد مذمت اهل عرفان قرار گرفته است.

به عنوان مثال مولوي گفته است:
غرق گشته عقلهاي چون جبال/  در بحار وهم و گرداب خيال ( مثنوي دفتر پنجم بيت 2654 )

لذا به تعبير علامه حسن زاده آملي هيچ حكيمى نگفته است كه حكم عقل مشوب به وهم حجت است بلكه آن را مردود دانسته است و همه حكما اعتراف دارند كه وهم معارض عقل است و رهزن او مى گردد لذا به تجريد عقل و تصفيه فكر توصيه اكيد و شديد فرموده‌اند. ( قران و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند، ص 83 )

3. توقف در مرحله عقل و دانايي و نرفتن به مرحله شهود و دارايي
يعني هنگامي كه شخص بتواند به مرحله ديدن ( كشف و شهود ) و دارايي ( مرحله تحقق ) برسد اما به مرحله دانايي و تعقل اكتفا كند و خود را در محدوده علم حصولي نگه دارد در حالي كه مي تواند خود را رشد داده و به مراتب بالاي انساني برسد. اين حالت نيز مورد مذمت عرفا قرار گرفته است.

مولانا مي گويد:
جز به مصنوعي نديدي صانعي/ بر قياس اقتراني قانعي
مي فزايد در وسايط فلسفي/ از دلايل باز بر عكسش صفي

گر دخان او را دليل آتش است/ بي دخان ما را در آن آتش خوش است. ( مثنوي ابيات دفتر پنجم؛ ابيات 568 تا 571 )

در جاي ديگر مي گويد:
خود هنر دان ديدن آتش عيان/ نه گپ «دلّ علي النار دخان» ( مثنوي دفتر ششم صفحه 1033 )

يعني هنر اين است كه آتش جهنم را واقعا در اين دنيا بتواني ببيني و شهود كني، اين حالت را در خود هنر بدان، نه اينكه صرفا با ديدن دود بر وجود آتش استدلال كني و بگويي دود بر وجود آتش، دلالت مي‌كند.  

تقابل عقل و عشق معمولا در اينجا مطرح مي‌شود:
به تعبير مولوي :
دور بادا عاقلان از عاشقان/ دور بادا بوي گلخن از صبا
گر در آيد عاقلي گو راه نيست/ ور در آيد عاشقي  گو مرحبا
عقل تا تدبير و انديشه كند/ رفته باشد عشق تا هفتم سما ( غزليات شمس، غزل 182 )

در جاي ديگر مي گويد:
عقل بازاري بديد و تاجري آغاز كرد/ عشق ديده زان سوي بازار او بازارها  ( كليات ديوان شمس ص 56 شماره 132 )

حافظ نيز گفته است:
حريم عشق را درگه بسي بالاتر از عقل است/ كسي آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد.

آيت الله جوادي آملي در مقدمه خود بر كتاب تحرير تمهيد القواعد ابن تركه مي‌نويسد:
«نكته مهمي كه در كلمات سيد حيدر آملي و مانند آن يافت مي‌شود آن است كه بزرگان كلام و فلسفه در پايان عمر خود اظهار ندامت نموده‌اند كه چرا در محدوده علم حصولي توقف كرده و به قلمرو علم حضوري بار نيافتند و چرا از كنگره عقل به برج بلند شهود پرواز ننمودند نه آنكه چرا از هرم عقل به زير نيامدند و در بستر نقل و جمود در ظاهر لفظ و پرهيز از تفكر آزاد و اجتناب از سير در بطون كتاب و سنت معصومين (ع) نخوابيدند، مثلا اگر شيخ بهايي كه عمري را به تدريس علوم عقلي پرداخته سر انجام چنين مي سرايد:  تا كي ز شفا، شفا طلبي/ از كاسه زهر دوا طلبي
مقصود ندامت بر اكتفا به علوم رسمي و حرمان از شهود عرفاني است نه طرد عقل و تن دادن به تقليد در معارف يا تعطيل عقل» ( مقدمه تحرير تمهيد القواعد، ص 64 )  

همچنين علامه حسن زاده آملي درباره علت مذمت عرفا از علم و عقل و منطق مي‌نويسد: «نظر عمده اينان دعوت اهل منطق به عرفان عملى است چنانكه همين نكوهش را به كسانى كه فقط به عرفان نظرى اكتفا كرده‌اند دارند و البته دارايى غير از دانايى است و دارايى خيلى هنر است. از دارايى تعبير به عشق و ذوق مى كنند كه چشيدن و يافتن و رسيدن است. عبارت پردازى و سجه و قافيه سازى صنعت است و ذوق و شهود مايه عزت و سبب سعادت است ... در كتب اخلاق در مذمت واعظان و عالمانى كه صنعت و كسوت خود را تور شكار دنيا و كشكول گدايى خود قرار داده‌اند بسيار سخن گفته‌اند و بلكه آيات و روايات در اين موضوع بسيار است.» ( قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند، ص 77 )

4. تذكر به مسائلي كه عقل توان ادراك آنها را ندارد.
بسياري از امور هستند كه فكر و عقل نظرى انسانها در معرفت و شناخت آنها، كوتاه است اما همين انسان مي‌تواند از طريق معرفت شهودى به آن امور پي ببرد. لذا عارفان درباره مسائل شهودي مى فرمايند: تحصيل چنين علومي، بوسيله فكر نظرى ميسور نيست.

به عنوان مثال قيصري در شرح فصوص الحكم مي‌نويسد: و ذلك لأن المقام مقام المشاهدة و هو فوق طور العقل، و العقل بفكره و نظره لا يصل إليه. ( اين مقام، مقام مشاهده است كه بالاتر از عقل است و عقل با فكر و انديشه به آن مقام نمي تواند برسد ) ( شرح فصوص قيصرى، ص 520 )

صدرالمتالهين در اسفار مي نويسد: حقيقة الوجود هى عين الهوية الشخصية لا يمكن تصورها و لا يمكن العلم بها الا بنحو الشهود الحضورى ( فهميدن حقيقت وجود تنها با شهود امكان پذير است ) (   الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج‏6، ص 85 )

علامه حسن زاده در اين باره مي نويسد: «برخي اين عبارتها را ديده‌اند و از ظاهر آنان پنداشته‌اند كه عرفا، مطلق حكمت نظرى را مردود مى‌دانند و برهان منطق را منتج علم يقينى نمى‌شناسند در حالي كه اين پندارى ناصواب است.» ( قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند، ص 86 ) بلكه مراد عارفان از مطرح كردن اين مسائل، يادآوري اين مطلب است كه مسائل شهودي را بايد با كشف و شهود ديد و نمي‌توان با عقل به حقيقت آن امور راه يافت.
بنابراين با جمع بندي مطالب مطرح شده به اين نتيجه مي‌رسيم كه مطابق مبناي عرفان اسلامي، عقل و استدلال - به خودي خود - خوب بوده و از نشانه‌هاي خداوند متعال مي‌باشد و سيره، كتب و گفتار عرفای واقعی اين بينش را تاييد و تاكيد مي‌كند و علت نكوهش عرفا از عقل در گفتار و آثار، مسائل و علل ديگري مي باشد كه دست كم به چهار علت اشاره شد.

{jcomments on}

خواندن 4214 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 29 شهریور 1395