علامه طباطبایی و جمع بین قرآن، عرفان و برهان

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

آقای حکیمی در صفحه 226 کتاب معاد جسمانی در پاورقی که ایشان در چندین جای دیگر هم آنرا مطرح کرده می‌نویسد: «نیز مطلب صریح و قاطع علامه را در تفسیر المیزان ندیده است که جمع بین قرآن و فلسفه و عرفان را مانند محالات اصلی یعنی محالات ریاضی و علاج مرگ دانسته‌اند و در آنجا حریت علمی خویش و فهم درست خود را نسبت به معارف وحیانی به اثبات رسانده است.»

در اینجا جناب آقای حکیمی مصادره به مطلوب انجام داده و سخن را طبق میل و فهم خودشان از علامه نقل کرده‌اند. آدرس این سخن از علامه طباطبایی در جلد پنجم المیزان، صفحه 283 است.

جناب آقای حکیمی در کتابهای دیگرشان نیز خیلی روی این مطلب مانور داده‌اند. از جمله در صفحه 253 کتاب مقام عقل. در این کتاب، بعد از عنوان جدایی دین، فلسفه و عرفان آمده: «این طرز فکر خاص اصحاب مکتب تفکیک نیست اهل نظر و ابتلا می‌دانند دین ماهیةً و منشاءً چیزی است و فلسفه چیزی و عرفان چیز دیگر.»

بعد می‌نویسد «از اینگونه اعترافات صریح از سوی پختگان اهل فن بسیار است از جمله علامه طباطبایی ایشان کسانی را که در صدد جمع بین فلسفه و عرفان و دین بر آمده‌اند را به چهار دسته تقسیم می‌کند: 1.کسانی که خواستند میان ظواهر دینی و عرفان جمع کنند مثل ابن عربی و عبدالرزاق کاشی 2. کسانی که خواستند بین فلسفه و عرفان جمع کنند مثل فارابی و سهروردی 3. کسانی که خواستند میان ظواهر دینی و فلسفه جمع کنند مانند قاضی سعید 4. کسانی که خواستند میان همه یعنی فلسفه، دین و عرفان جمع کنند مثل ابن سینا و صدر المتالهین و سپس درباره حاصل تلاش و کوشش این چهار دسته می‌فرماید: با وجود همه این تلاشها اختلاف ریشه‌ای میان این سه طریق (فلسفه ، عرفان و دین) به قوت خود باقی است و کوششهای فراوانی که برای ریشه کن کردن این آتش به عمل آمده نتیجه‌ای نداشته جز ریشه‌ای‌تر شدن این اختلاف و شعله ورتر شدن آتش ناسازگاری بطوریکه دیگر درمانی برای آن نمی‌شود مانند مرگ که درمانی ندارد. این سخن صریح یکی از بزرگان و شارحان فلسفه اسلامی است و حجتی است برای کسانی که به فلسفه نگاهی سطحی اندیشانه و تعصب آلود دارند شاید که متنبه شوند.»

اگر یک انسان منصف بی‌تعین و بی‌رنگ و بدون گرایش به این قسمت المیزان به صورت کامل مراجعه کند چیزی را می‌فهمد که با آنچه جناب آقای حکیمی فرموده زمین تا آسمان فرق می‌کند.

آنچه را که علامه در آن قسمت المیزان آورده است در حقیقت حکایت یک درد است. حکایت یک آسیب و مصیبت است و منظور این است که چون افراد راه را گم کرده‌اند و در مسیر واقعی قرار نگرفته‌اند عده‌ای یک جور فکر کردند و عده‌ای جور دیگر و عده‌ای جور دیگر و یک عده هم که فهمیدند قضیه از چه قرار است و متوجه شدند که دین خدا یک دین برهانی است و یک دین عرفانی و دینی است جامع در همه ابعاد، در نظریات بهترین نظریات را دارد، در مباحث عرفانی بهترین عرفانیات را دارد، در مسایل کلام بهترین مطالب کلامی را دارد و در شرعیات بهترین مسایل شرعی را دارد، سعی کردند این دعواها را ختمش کنند و این سوء برداشت‌ها را از میان بردارند اما متاسفانه نشده و بعد از این هم نخواهد شد.

مثل اینکه بگوییم: انبیا از آدم تا خاتم سلام‌ الله علیهم به نیت اصلاح بشر و حاکم کردن عدالت آمدند ولی متاسفانه نشد و تا وقتی که اوضاع همین است نخواهد شد مگر اینکه دستی ز غیب بر آید و کاری بکند. آیا شما از این جمله می‌توانید استفاده کنید که به طور کلی، سعی و کوشش در اصلاح بشر، بیهوده و غلط است؟ و سعی برای حاکم کردن عدالت، تلاشی نادرست است؟ انبیا که نتوانستند، تا الان هم  نشده و بعد از این هم معلوم نیست بشود مگر با ظهور حضرت حجت (عج). آیا می‌توان با این بهانه بر روی این سعی و تلاش خط بطلان کشید؟ یقینا نه.

علامه طباطبایی به عنوان یک حکیم، فیلسوف و عارف متشرع که خود بین همه این امور به ظاهر متفاوت جمع کرده، آیا می‌گوید منی که دنبال فلسفه و عرفان هستم و سعی می‌کنم عرفانم و فلسفه‌ام را با دین تطبیق دهم، سعی من بی‌خود و بی‌فایده است. یعنی خودش زیر بنای کار خودش را می‌زند؟ نخیر جریان این است که ایشان به عنوان یک انسان دلسوز که خودش را عقبه آخوند ملا صدرا و دیگر افرادی می‌داند که برای خاموش کردن این نزاعها کوشش کرده‌اند، آن مطلب را بیان کرده است.

مثل این جریان، مَثَل سه نفری است که سر غذای ظهر دعوایشان شده بود یکی می‌گفت انگور بخوریم یکی می‌گفت اوزوم بخوریم و دیگری می‌گفت عنب بخوریم تا اینکه یک نفر که به هر سه زبان مسلط بود آمد و میانشان اصلاح کرد و گفت همه اینها یک چیز می‌گویند ولی زبان همدیگر را نمی‌فهمند و به فرمایش زیبای امام خمینی (ره) شما دعواهایتان بخاطر این است که زبان همدیگر را نمی‌فهمید. این نظر امام بود و محیی الدین هم همین را می‌گفت و جناب علامه نیز همین را می‌گوید که نشد و موفق نشدیم و با توجه به این مبانی که آقایان دارند و با توجه به سو ظنی که به یکدیگر پیدا کرده‌اند این مصلحان تا آخر هم به هدفشان نمی‌رسند.

آیا معنای این سخن آن است که اینها اصلا جمع شدنی نیست؟ پس علامه طباطبایی چه کرده؟ علامه حسن زاده آملی چه کرده؟ آخوند ملا صدرا چه کرده؟ و دیگران چه کرده‌اند که عرفانشان مطابق با قرآن، قرآنشان مطابق با برهان بوده و همه را در خود جمع کرده بودند.

اگر نشده و نمی‌شود همه این دعواها برای چه بوده؟ علامه دنبال چه بوده؟ چرا به خاطر فلسفه و عرفان اینهمه سختی را تحمل کردند، تکفیرها و تفسیق‌ها را تحمل کردند؟ هیچ انسان عاقلی این را نمی‌پذیرد که علامه بخودش بگوید نمی‌شود و بعد هم به دنبال یک امری که نمی‌شود راه بیفتد و بعد به همین دلیل دیگران با او در بیفتند و علامه مقاومت کند. پس حضرت استاد آقای حکیمی باید این مشکل را حل کنند که چطور ممکن است علامه طباطبایی به عنوان یک انسان عاقل از یک طرف بگوید نمی‌شود و محال است و از طرف دیگر خود به سمت این نشدن حرکت کند؟

نکته بعد اینکه باید از جناب آقای حکیمی پرسید: مطلب علامه طباطبایی (ره)، ناظر به مقام ثبوت است یا مقام اثبات؟ علامه با توجه به مقام ثبوت می‌گوید نمی‌شود یا با توجه به مقام اثبات؟

ما می‌گوییم: آنچه که از فرمایش علامه استفاده می‌شود این است که ایشان ناظر به مقام اثبات، آن هم با این تشتت‌ها و تفرق‌ها و سوء برداشت‌ها وسوء ظن‌ها می‌گوید نمی‌شود نه مقام نفس الامر و واقع؛ پس جناب آقای حکیمی ! شما چگونه چنین فرمایشی را با توجه به مقام ثبوت به گردن ایشان می‌گذارید؟

علاوه اینکه افراد مورد وثوق و اطمینان از مرحوم علامه طباطبایی نقل کرده‌اند که ایشان می‌فرمودند: مرحوم آخوند ملا صدرا بین این امور جمع کرد و همچنین از ایشان نقل کرده‌اند که فرمودند: خیلی‌ها تلاش کردند ولی نشد و این توفیق به دست آخوند ملا صدرا انجام شد. لطفا این نقل‌ها را که افراد و شاگردان موثق علامه، از ایشان داشته‌اند نیز مورد توجه قرار دهید.

نکته بعدی اینکه، بر فرض محال، اگر علامه حرف شما را در یک جا زده باشد، در صد جای دیگر از عرفان و برهان دفاع کرده و کارنامه عملیشان نیز سراسر قرآن و عرفان و برهان است، چرا اینها را لحاظ نمی‌کنید و گزینشی رفتار می‌کنید؟ همه عملکرد و نوشته‌های علامه را دیدن و جمع کردن بین آنها هنر است.

{jcomments on}

خواندن 4151 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, 30 شهریور 1395