توضیح وحدت وجود به قلم آیت الله رفیعی قزوینی (ره)

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

سخن در بيان مراد از وحدت وجود به قلم حكيم متاله آيه الله رفيعى قزوینی (قدس سره)‏

علامه حسن زاده آملی در کتاب «وحدت از دیدگاه عارف و حکیم» می‌فرماید: در اين وجيزه به نقل مقالتى بفارسى از حضرت استادم علامه متاله آيه الله حاج ميرزا سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى رفع‏ الله تعالى درجاته كه مخطوط آن در نزد نويسنده محفوظ است مزيدا للاستبصار تبرك می‌‏جوييم:

بسم الله الرحمن الرحيم‏
«سخن در وحدت وجود و بيان مراد و معنى از اين كلمه بطورى كه مطابق عقل و ذوق و شرع انور است:
بدان كه اين كلمه در بين اهل عرفان و حكمت الهى بسيار شايع و متداول است و در اكثر كتب اهل معقول در مواردى مسطور می‌‏باشد و در تفسير آن چهار معنى متصور است به ترتيبى كه خواهيم بيان نمود.

تفسیر اول از وحدت وجود
اول آنكه مراد از وحدت، وحدت شخصيه باشد و مقصود اين باشد كه حضرت واجب بالذات شخص واحد منحصر به فرد در وجود است و براى وجود و مفهوم هستى مصداق ديگرى نيست و موجودات بسيار از سماء و ارض و جماد و نبات و حيوان و نفس و عقل كه در عالم امكان مشهود هستند همه خيالات همان واجب الوجود می‌‏باشند و در واقع چيز ديگر نيستند مانند آب دريا كه به صورت موجهاى گوناگون از بزرگ و كوچك و بلند و پست برمى آيد و در حقيقت شخص آب دريا و موجهاى آن يك حقيقت و يك فرد آب بيش نيست بلى كثرت موجها و هم را به گمراهى و ضلال برده و انسان خيال مى‌كند موج غير از آب است‏.

اين تفسير غلط محض و بيهوده است زيرا كه علاوه بر اين كه اين معنى منافى صريح شرع انور و كفر است و مرجع آن به انكار واجب بالذات و نفى مقام شامخ احديت است مخالف با قواعد عقليه است و همه اوضاع مسلمه در علم حكمت را كه عليت حق و معلوليت ممكنات و حاجت ممكن به واجب و سائر اوضاع علمى را بر هم ريخته و اساس خداپرستى و بندگى را منهدم مى‏نمايد و هم مخالف با حس است زيرا كه بطور محسوس می‌‏دانيم و مى‏‌بينيم كه براى هر نوعى خواص و آثارى است كه در نوع ديگر نيست حتى در گياه اثر يك گياه كه سم است هلاك نمودن است، و اثر گياه‏ ديگر ترياق و معالجه سم است، همين طور در معادن و انواع مختلفه حيوان و عجائب احوال مختلفه آنها پس چطور شخص عاقل مى‏تواند انكار كثرت وجودات را در واقع نمايد و همه را يك شخص بداند.

تفسیر دوم از وحدت وجود
دوم آن كه مراد از وحدت، وحدت سنخيه است نه وحدت شخصيه به اين بيان كه مراتب وجودات از واجب گرفته تا به ضعيف ترين ممكنات مثل جسم و هيولى در سنخ اصل حقيقت وجود متحد هستند و تفاوت در بزرگى درجه وجود و شئون وجود از علم و قدرت و حيوه و كوچكى مرتبه دارند و بشدت و ضعف و نقص و كمال در بهره داشتن از سنخ وجود تمايز و جدائى از هم دارند اين معنى را در كتب حكماء الهيين هم اشتراك معنوى وجود گويند، و هم وحدت سنخيه وجود خوانند و مشهور اين است كه طريقه فهلويين از حكماء عجم همين معنى بوده است و اين معنى چندان دور از قبول نيست و منافى امرى هم نيست بلكه به اعتقاد اكثر محققين بدون اين مبنى صدور معلول از علت ممكن نيست‏.

تفسیر سوم از وحدت وجود
سوم آن كه مراد وحدت شخصيه وجود است ليكن نه مثل معنى اول كه كثرت وجودات و حقائق ممكنات را باطل و بيهوده بداند بلكه در عين اين كه وجود را واحد بالشخص دانسته كثرت و تعدد و اختلاف انواع و آثار آنان را هم محفوظ دانسته‏اند و گويند اين وحدت از غايت وسعت و احاطت منافات با كثرت واقعيه ندارد كه وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت مى‏باشد و تمثيل كنند اين معنى را به نفس ناطقه انسان كه واحد شخصى است زيرا كه مسلما هر فردى يك شخص بيش نيست و ليكن در عين حال با قواى نفس از ظاهره و باطنه از مشاعر و مدارك و از قواى طبيعيه از هاضمه و ناميه و مولده متحد مى‏باشد كه نفس عين قواى خود و قوى عين نفس ناطقه هستند و اين معنى را حكيم نحرير الهى صدرالدين محمد شيرازى در مبحث علت و معلول از اسفار اختيار نموده و مخصوصا متعرض ابطال معنى اول غلط وحدت وجود كه ذكر نموديم گرديده است‏.

مقصود اين است كه صاحب اين قول يعنى معنى سوم از وحدت وجود بطوريكه دانسته شد عقيده دارد كه اين معنى صحيح و مطابق برهان و ذوق‏ است و منافى امرى نيست و العلم عندالله سبحانه‏

تفسیر چهارم از وحدت وجود
تفسير چهارم آن كه مراد از وحدت وجود، وحدت در نظر مردم آگاه و بيدار است كه از خوابگاه طبيعت و نفس و هوى بيدار شده به عوالم كثرت و تعينات بيشمار عالم امكان وقعى نگذارده اعتنائى ندارد

توضيح اين معنى آنست كه بدون شبهه و ترديد كثرت و تعدد و اختلاف انواع و اصناف و افراد را همه مى‌‏دانيم و مى‌بينيم و از طرفى هم حضرت حق عز اسمه در ايجاد و تكوين ممكنات مختلفه به علم و قدرت و اراده و حيوه ظهور در همين انواع ممكنات فرموده و تجلى نموده تجلى متكلم فصيح و بليغ در كلام و سخن خود كه در نهايت فصاحت و بلاغت اداء نمايد و مانند كسى كه نشسته و چندين قسم آئينه در اطراف خود نهاده و در همه آنها ظهور نموده است و ليكن آيينه ها در جنس مختلف باشند و هر كدام صورت شخص را به نوعى از كوچكى و بزرگى و صفاء و كدرت ظاهر نمايند، پس آنچه از متكلم در كلام خود و از شخص در آئينه هويدا است ظهور او است نه وجود او و نه حلول در آئينه و نه اتحاد با آئينه‏

و اين هم بديهى است كه هر گاه شخص ديگرى به اين مظاهر و مرائى مختلفه نظر نمايد هم صورت شخص اول را مختلف در آئينه مى‌‏بيند و هم جنس و شكل و مقدار آئينه را مى‏‌بيند حال اگر از غايت علاقه و توجه به صاحب صورتهاى مختلفه از اين همه صور مختلفه فقط توجه تام به اصل صاحب آنها معطوف شد و كوچكى و بزرگى صور كه مناط اختلاف و كثرت بودند به نظر نيامد و جسم و شكل آينه هم در نظر نمودار نگرديد و از تمام خصوصيات سخن و كلام از لطافت و بلاغت و فصاحت آن فقط قدرت گوينده و لطافت روح و ذوق طرح ريزى سخن را ديد و از جميع صور متعدده مرائى و آئينه ها همان شخص عاكس را مشاهده نمود اين معنى را وحدت وجود در نظر و فناء فى الصوره گويند.

و از اينجا معلوم شد كه معنى صحيح و خالى از همه اشكال و شبهه در تفسير وحدت وجود معنى چهارم است كه موحد حقيقى از تمام اعيان ممكنات و حقايق وجودات امكانيه فقط ظهور قدرت و صفات كماليه را ديد و جهات‏ خلقيه خود اشياء ممكنات را در نظر نگرفت و در اين نظر است كه آسمان و زمين بهم متصل، و بر و بحر بهم مرتبط، و فصل بين اشياء در نظر برخيزد و عارف به حق در توحيد خالص خود اضافات را اسقاط نموده به جز حق و صفات او در نظر نياورد اين معنى وحدت وجود و فناء فى الله است و در شرع مطهر كه اخلاص در عبادت شرط است مقدمه حصول به اين مقام است كه تمرين به اين اخلاص شخص را مستعد از براى وصول به خوض لجه عرفان كه معنى چهارم است مى‏نمايد و اين مقدار از سخن در اين مقام كافى است و جامع همه مزاياى مطلب است»

منبع: رساله وحدت از دیدگاه عارف و حکیم / علامه حسن زاده آملی / ص 37

{jcomments on}

خواندن 4534 دفعه آخرین ویرایش در سه شنبه, 30 شهریور 1395