با وجود اهل بیت چه نیازی به فلسفه و عرفان داریم؟

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

با وجود مكتب اهل بيت علیهم‌السلام چه نیازی به فلسفه و عرفان داريم؟    

نویسنده: وحید واحدجوان

برخی می‌گویند همواره بايد از مكتب « قال الباقر و قال الصّادق» (علیهماالسلام) پيروى كرد، یعنی وقتی ما امامانی با این عظمت داریم و آنها را از هر گونه خطا و اشتباه، مصون می‌دانیم و معتقدیم که صلاح دنیا و آخرت ما توسط آنان تامین می‌شود، پس چه لزومی دارد که دنبال اشخاص و تفکرات دیگر برویم؟ و چه نیازی است که ما ببینیم فلاسفه و عرفا چه گفته‌اند؟ و چه ضرورتی دارد که فلسفه و عرفان بخوانیم؟

قبل از هر چیز باید توجه داشت که اين مطلب، کاملا صحيح است که از نقطه نظر واقعيّت و واقع بينى، و أصالت و أصالت گرائى، ما در عالم، مكتبى را مانند مكتب جعفرى سراغ نداريم که این قدر متقن و کامل باشد و هیچ خللی در آن وجود نداشته باشد؛ اما سخن اينجاست كه آيا «قال الباقر و قال الصادق» را همه می‌توانند به راحتی بفهمند؟ آیا هر کس می‌‏تواند به كُنْه مطالب آنان برسد؟ و آیا روایات معارفی آن بزرگواران با روایات احکام و فروع به یک منوال است؟  

واقعیت این است که اخبار و روایات آن بزرگواران، همانند قرآن كريم؛ محكم و متشابه، مطلق و مقيّد، مجمل و مبيّن، عامّ و خاصّ، ظاهر و باطن دارد و حتی برخی از امور اهل بیت (علیهم‌السلام) به تعبیر خودشان صعب مستصعب (بسیار دشوار) است. ( ن.ک: کافی ج 1 ص 401 )

همه پیروان اهل بیت (علیهم‌السلام) با گرایش‌های مختلف فقهی، اصولی، اخباری، کلامی، فلسفی و عرفانی می‌گويند: «قال الصّادق» اما تنها گفتن «قال الباقر و قال الصّادق» تا زمانى كه معنى و محتواى آنرا درايت نكنيم و در مورد آن مطالب تعقل و تعمق نداشته باشیم و همه روایات مربوطه را با هم لحاظ نکنیم در رسیدن به مطلوب، کفایت نخواهد کرد.

امامان بزرگوار ما به اندازه عقل و تعقل ما، و از راه تفكّر و درايت ما، با ما سخن گفته‏‌اند؛ (ن.ک: امالی صدوق ص 415) لذا نمی‌شود كه ما به كلّى عقل و تلاش عقلی را منعزل بدانيم و بگوئيم: مكتب أهل بيت ما را كافى است!

همچنانكه همه فرق اسلامی - شيعه اسماعیلی، شیعه دوازده امامی، سنّى اشعرى، معتزلى، وَهّابى، و ... - كتاب الله می‌گويند و مدعی فهم قرآن کریم هستند ولى آيا همه آنها، راه حقّ را پيموده‌اند و همه، کتاب الله را درست فهميده‏‌اند؟!

وقتی تاریخ صدر اسلام را ورق می‌زنیم مشاهده می‌کنیم که برخی از مسلمانان، بوسیله كتاب خدا خواستند أميرمؤمنان علی (علیه‌السلام) را محكوم كنند؛ برخی با نیزه کردن نوشته‌ها و اوراق قرآن به جنگ با وصی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و خلیفه زمان خود رفتند و برخی دیگر به كلمه «لَا حُكْمَ إلَّا لِلَهِ» تمسک کردند و خواستند بوسیله ظاهر آیه‌ای، حقيقت حكم و مصدر تشريع آن را بر زمين بزنند. ( ن.ک: نهج البلاغه کلام 40 ؛ بحارالانوار ج 33 ص 338 )

بر همین اساس، برخی بوسیله روايتى که سند معتبری ندارد و واقعا معلوم نیست که از معصوم (علیه السلام) صادر شده است و در آن از فلسفه، نهی شده است، استفاده كرده و آن گاه هر طرز تفكّر و تعقّلى را که به اسم فلسفه باشد محكوم می‌‏كنند و می‌گویند: خواندن فلسفه نهى شده است.

اما مهمترین سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که منظور و مراد آن روایت – صرف نظر از سند - كدام فلسفه است؟ آيا فلسفه مادّيّين و دهريّين را می‌خواهد مذمت کند؟ يا فلسفه اسلامی را كه می‌کوشد معارف قرآنی را در یک نظام منسجم عقلی، مستدل کرده و در قالب علمی منظم ارائه نماید؟

آیا مراد روایاتی که فلسفه را نکوهش کرده، كتاب‏هاى صدر المتألّهين شيرازى (ره) است؟ که به تعبیر امام خمینی (ره) موجب فخر عالم تشيّع و عالم اسلام است (ن.ک: شرح چهل حدیث ص 413) و تحقيقات و تدقيقات اين مرد بزرگ در زواياى آيات و روايات، مشكل گشاى اساسى معرفت شناسی و هستی شناسی جهان امروز است و یا مراد آن دسته از روایات، فلسفه و تعقلات خلاف عقل و دین آن زمان و مشابه آن در این زمان است؟

نمی‌شود با اسم فلسفه و تشابه لفظى آن با فلسفه اسلامی، طرز مَنْهى و ناپسند را با طرز پسنديده و معروف یکی بدانیم.

علاوه بر این، این دسته از روایات با آیات قرآن کریم و روایات متعدد دیگر که مردم را به تعقل و تفکر فرا می‌خواند معارض است (ن.ک: حدید/17 ؛ نحل/44 ؛ زمر/42 و ...) که وجه جمع بین آنها چنین می‌شود که تعقل و فلسفه‌ای که در خدمت حقیقت و حقانیت باشد همواره خوب و لازم، و تعقل و فلسفه‌ای که هدفش رسیدن به حقیقت نباشد همواره محکوم و مذموم است. به همین جهت صدرالمتالهین (ره) در اسفار با صراحت می‌فرماید: تبا لفلسفة تكون قوانينها غير مطابقة للكتاب و السنة (مرگ بر فلسفه‌ای که قوانینش مطابق قرآن و سنت نباشد.) (الحكمة المتعالية فى الاسفار العقلية الاربعة، ج‏8 ، ص 303)

همچنین نمی‌شود از تشابه لفظ تصوّف و صوفيّه سوء استفاده کرده و بخواهيم به كلّى راه شهود، وجدان، عرفان و لقآء الله را ببنديم، و نمی‌شود با چند روایت که سند و دلالت آنها به صورت کامل بررسی نشده باشد، مكتب أمثال محیی الدین ابن عربی، صدر الدین قونوی، مولوی، سید حیدر آملی، خواجه نصیر طوسی، سيّد بن طاوس، نراقی، سيّد مهدى بحرالعلوم، ابن فَهْد حلّى، مجلسى اوّل، آقا سيّد على شوشترى، آخوند ملّا حسينقلى همدانى، میرزا جواد ملکی تبریزی، علامه قاضی، علامه طباطبایی، علامه حسن زاده و شاگردان آنان را به أمثال كسانيكه تصوّف را يك راه جدا براى جدائى از ائمّه پنداشتند، قياس كنيم.

به عبارت روشنتر نمی‌شود با لفظ صوفى كه در بعضى از روايات مورد ذمّ واقع شده، دانسته یا ندانسته همه را زير مِهميز اين كلمه قرار داده؛ و پيوسته آنها را با سخنان ناشايست و اتّهامات ناوارد محکوم سازيم.

بنابراین قطع نظر از سند این روایات، مراد روایاتی که در آن، صوفی و تصوف محکوم شده است، آن دسته از صوفیانی است که بدعت‌هایی در دین پدید می‌آورند و راه خود را از راه ائمه جدا می‌دانند و وسیله را با هدف خود توجیه کرده، خود را پایبند به شریعت و ظواهر آن نمی‌دانند و آشکارا یا پنهانی مرتکب معاصی می‌شوند، پر واضح است که این چنین افراد در هر مکان و زمانی محکومند.

اما اگر مراد از عرفان و تصوف، راه تزکیه نفس و کشف و شهود باشد و عارف و صوفی به کسی اطلاق شود که هم شریعت را مراعات می‌کند و هم به دنبال حقیقت از راه تزکیه و تصفیه باطن است، - چنانکه بسیاری از عرفا از جمله امام خمینی (ره) چنین معنا کرده‌اند (ن.ک: تقريرات فلسفه، امام خمینی، ج‏2، ص، 156)- علاوه بر اینکه مخالفتی با مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) ندارد بلکه حقیقت و مغزای آن نیز می‌باشد و همه آیات و روایات مربوط به تزکیه نفس، لقاء الله ، محاسبه و مراقبه نفس و ... آن را شامل می‌شود.

جالب اینکه امام خمینی (ره) در این مورد توصیه ها و هشدارهای جدی داده است:
مثلا در جایی می‌فرماید: پسرم، آنچه در درجه اوّل به تو وصيت مى‏كنم آن است كه انكار مقامات اهل معرفت نكنى، كه اين شيوه جُهّال است؛ و از معاشرت با منكرين مقامات اوليا بپرهيزى، كه اينان قُطّاع طريق حق هستند. (سر الصلوة /مقدمه/ 28)

در جای دیگر می‌فرماید: آنان كه انكار مقامات عارفان و منازل سالكان كنند، چون خودخواه و خودپسند هستند هر چه را ندانستند حمل به جهل خود نكنند و انكار آن كنند تا به خودخواهى و خودبينى‏شان خدشه وارد نشود «مادر بُتها بُتِ نفس شماست» تا اين بت بزرگ و شيطان قوى از ميان برداشته نشود راهى به سوى او- جلّ و علا- نيست، و هيهات كه اين بت شكسته و اين شيطان رام گردد. (صحيفه امام، ج‏18، ص: 454) و حتی در اواخر عمر شریفش که نامه به گورباچف می‌نویسد چنین تصریح می‌کند: ديگر شما را خسته نمى‏كنم و از كتب عرفا و بخصوص محيى الدين ابن عربى نام نمی‌برم؛ كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگمرد مطلع گرديد، تنى چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين گونه مسائل قوياً دست دارند، راهى قم گردانيد، تا پس از چند سالى با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر ز موى منازل معرفت آگاه گردند، كه بدون اين سفر آگاهى از آن امكان ندارد. (صحيفه امام، ج‏21، ص: 220)

لذا صحیح نیست به خاطر عقاید و رفتارهای فرق منحرف که نام خود را صوفی یا درویش گذاشته‌اند، مطلق عرفان و تصوف را ناپسند بدانیم و کتب علمی و مهم آنان را (مثل: اشارات نمط8،9 و10، اسفار، تمهید القواعد، فصوص الحکم، مصباح الانس و فتوحات مکیه) مذمت کنیم.

علامه حسن زاده آملی درباره این کتب می‌فرماید: قسم به جان خودم آن کس که فهم مطالب تمهید القواعد و شرح قیصری بر فصوص الحکم و مصباح الانس و اشارات و تنبیهات و شفا و اسفار و فتوحات مکیه روزی‌اش نشده، فهم تفسیر انفسی آیات قرآنی و جوامع روایی روزی اش نمی‌شود. (تعلیقه بر اسفار، علامه حسن زاده آملی)

خلاصه اینکه هر راه و روش، و هر مکتب و علمی اگر مخالف قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) باشد به هر اسمی محکوم و مذموم است و اگر موافق آن باشد صحیح خواهد بود.

تحلیل ساده‌تر از پاسخ به اکتفا بر روایات اهل بیت (علیهم‌السلام)
این مطلب را با تحلیل ساده‌تری نیز می‌توان بیان کرد و آن اینکه فلسفه و عرفان اسلامی، راه و طریقه‌ای در عرض و مقابل مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) نیست تا اینکه بگوییم: یا مکتب اهل بیت و یا مکتب فلاسفه و عرفا!

بلکه هر کدام از علوم کلام (علم اعتقادات)، فلسفه و عرفان در تلاشند تا حقایق، معارف و اعتقادات دین را ادراک کنند و آن را با شیوه خود تبیین نمایند.

متکلمین اسلامی با تلاش نقلی و عقلی، فلاسفه اسلامی با کوشش عقلی و عرفا از راه تصفیه باطن، تهذیب نفس و کشف و شهود، سعی دارند به معارف تکوین و تشریع (دین) راه پیدا کنند. (ن.ک: مصاحبات علامه طباطبايى با هانرى كربن، ص، 69 ؛ مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏23، ص، 29 ؛ فرهنگ معارف اسلامی، جعفر سجادی ذیل ماده عرفان، فلسفه و کلام)

از سوی دیگر آنچه که در این زمان – که به طور مستقیم نمی‌توانیم مسائل را از معصومین بپرسیم -  برای ما اصالت دارد قرآن کریم و سنت پیامبر (ص) و اهل بیت مطهرش (ع) می‌باشد لذا آراء و افکار همه دانشمندان و علما با قرآن و اهل بیت (علیه‌السلام) سنجیده می‌شود.

برای مثال وقتی مفسر شیعی مانند مرحوم علامه طبرسی، دیدگاه تفسیری خود را در مورد تفسیر آیه‌ای بیان می‌کند یعنی او کوشیده است نظر قرآن و اهل بیت (علیهم‌السلام) را درباره آن آیه به دست آورد، نه اینکه او در مقابل قرآن و یا مکتب اهل بیت (علیهم‌السلام) نظری داده است تا بگوییم ما را اهل بیت (علیهم‌السلام) کافی است و نیازی به مفسر نداریم. (دقت کنید)

همچنین است کسی که تلاش می‌کند معارف قرآن و اهل بیت را با دلایل عقلی و یا طریق کشف و شهود به دست آورد. این شخص در مقابل امام صادق (علیه‌السلام) نیست بلکه می‌خواهد حقیقت مطالب امام صادق (علیه‌السلام) را با این وسیله ادراک کند. بله اگر کسی چنین اندیشه‌ای نداشته باشد و خود را بی نیاز از معصوم بداند، قطعا دچار اشتباهات بزرگ خواهد شد.

به همین دلیل ملاک و معیار صحیح بودن مطالب عرفا و فلاسفه، این است که نتایج به دست آمده از آن کوشش عقلی یا تصفیه باطنی، مخالف عقل قطعی و یا نقل قطعی نباشد. (عرفا در کتب خود درباره این ملاکها بحث کرده‌اند. ن.ک: تمهید القواعد، صائن الدین علی بن محمد ابن ترکه، ص 269)

بنابراین اگر کسی مطالب به ظاهر عقلی و یا کشفی و شهودی خود را در مقابل قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) قرار دهد مثل کسی می‌ماند که نوشته‌ها و اوراق قرآن را به جنگ قرآن ناطق برده است.

{jcomments on}

خواندن 5119 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 31 شهریور 1395