آیا از فلسفه و عرفان، معرفتی حاصل نمی‌شود؟

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

آیا به نظر امام، از فلسفه و عرفان، معرفت حاصل نمی‌شود؟

حضرت امام خمینی (ره) فرمایشی را درباره معارف قرآن فرموده‌اند که آقای حکیمی از آنها مثل دیگر موارد استفاده ابزاری کرده است. ایشان در صفحه 91 معاد جسمانی در حکمت متعالیه مطلبی را از امام خمینی (ره) نقل می‌کند و می‌نویسد: «بدین گونه پیامبران (ع) کاشفان دفینه‌های عقل انسانی‌اند و تفصیل آموزان آن اجمالی هستند که عقل ابتدایی به آن می‌رسد برای همین امام خمینی با همه علاقه به فلسفه و عرفان بصراحت می‌گوید «اگر قرآن نازل نشده بود باب معرفت الله بسته بود الی الابد» پس به نص فرمایش ایشان که در این مسائل حجت است از فلسفه‌ها و عرفانها معرفت الله حاصل نمی‌شود و اگر معرفت الله حاصل نشد هیچ معرفتی حاصل نشده است.»   

آن چه ما با توجه به مبانی حضرت امام از این سخنان «اگر قرآن نازل نشده بود باب معرفت الله بسته بود الی الابد» می‌فهمیم این است که  قرآن کتابی است که بر تمام کتابهای آسمانی مهیمن و مصداق «چون که صد آمد نود هم پیش ماست» است؛ لذا آن چه قرآن آورده  نهایی‌ترین و بالاترین معرفت است نسبت به حق تعالی که در اختیار انسان‌ها قرارگرفته است و اگر قرآن نبود باب این معرفت برتر و متعالی الی الابد بسته بود. یعنی نهایت وسع بشر را قرآن در اختیار انسان قرار داده است، پس وقتی قرآن حرف آخر را در این زمینه آورده است، اگر قرآن نبود یقینا فلاسفه و عرفا به نقطه اوج و آخر نمی‌رسیدند و راه رسیدن به آن سنخ و نوع از معرفت الله بسته بود.

آیا این معنا و این مطلب همان چیزی است که جناب آقای حکیمی از فرمایشات امام برداشت کرده و با تکیه بر آن گفته است : «از فلسفه‌ها و عرفا‌ن‌ها معرفت الله حاصل نمی‌شود»؟ آیا واقعا امام می‌خواهد بگوید از فلسفه‌ها وعرفان‌ها هیچ درجه‌ای از درجات معرفت الله ـ حتی درجات ضعیف‌تر و پایین‌تر از آن چه قرآن آورده است ـ حاصل نمی‌شود؟ یا اینکه آن معرفت حاصل می‌شود ولی به نهایت و اوج خود  نمی‌رسد؟

اگر منظور ایشان معنای دوم باشد ما هم با ایشان همراه و هم عقیده هستیم و نزاعی وجود نخواهد داشت؛ ولی اگر منظور معنای اول باشد و ایشان بخواهند آن را به امام نسبت بدهند باید گفت: چطور ممکن است امام با آن همه علاقه به فلسفه و عرفان اعتراف کند که در این علوم اصلا معرفت الهف وجود ندارد؟! اگر امام به قول ناصواب شما معتقد است در فلسفه و عرفان هیچ درجه از درجات معرفت الله وجود ندارد پس چرا ایشان آن همه مشکلات و تکفیرها را در باره فلسفه و عرفان تحمل کردند؟ و چرا کسانی را که فلسفه و عرفان را مذمت می‌کردند مورد مذمت قرار می‌دادند؟ و چرا در اواخر عمر شریف خود، وقتی به گورباچف نامه می‌نویسند از فلاسفه و عرفا مثل صدرالمتالهین و محیی الدین ابن عربی نام می‌برند؟ وچرا در اواخر عمر شریف خود در نامه به خانم طباطبایی به صراحت می‌فرمایند که کتب عرفانی مانند شرح فصوص الحکم، کمک‌های ارزنده‌ای در فهم قرآن و ادعیه و روایات دارد و صراحتا می‌فرمایند اگر کتب عرفا را می‌خواهی بخوانی آنها را به قصد فهمیدن قرآن بخوان. آقای حکیمی! شما این تناقضات را که با تحلیل و معنای شما به وجود می آید چگونه حل می‌کنید؟

علاوه آن که اگر ما سخن شما را بپذیریم باید بگوییم قبل از قرآن کریم در زمان سایر انبیا علیهم السلام  اصلا معرفت الله وجود نداشته است در حالیکه این گونه نبوده است و منظور امام هم این نیست بلکه مراد آن است که قرآن کریم در کنار دیگر معارف که هر کدام در جای خودش معتبر و محترم است، ناب ترین  معرفت را نسبت به حق تعالی آورده است، پس جناب آقای حکیمی نباید درجات پایین تر را چه از جانب دیگر انبیا و دیگر کتب آسمانی و چه از جانب فلاسفه متاله وعرفای شامخ منکر شد.

{jcomments on}

خواندن 3442 دفعه آخرین ویرایش در پنج شنبه, 01 مهر 1395