گفتگو با استاد رمضانی پیرامون شان و منزلت استاد

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

گفت و گوی دو هفته نامه «عهد» با استاد رمضانی، پیرامون شان و منزلت استاد

 

عهد: لطفا  مقداری درباره وظیفه ما در برابر استاد و جایگاه استاد در مکتب معرفتی ما توضیح دهید.

انسان دارای دو بعد است؛ بُعد ملکی و بُعد ملکوتی و هر یک از این دو بعد دارای رشد و تعالی و تکامل و یا انحطاط و عقب گرد است.

رشد و تکامل ملکی انسان با خوردن و آشامیدن و مراعات بهداشت و درمان تامین می شود و رشد و تکامل ملکوتی انسان با علم و عمل و مراعات اخلاص و دوری از شرک و ریا رقم می خورد. معلم، انسان را در بعد ملکوتی به رشد و تعالی می رساند. درست است که در راس همه ی چیزها خداست و پس از خدا، انبیا و اولیا هستند؛ لکن در امتداد این سلسله طولی، آن حقیقتی که انسان را در رشد ملکوتی کمک می کند معلم است.

در برخی از روایات آمده است که: «الآباء ثلاثه» ما سه گونه مربی داریم. نمی فرماید:«والد». می فرماید: «أب» و أب یعنی مربی. والد یعنی کسی که انسان از صلب او خارج می شود. مربیان سه گونه هستند. یکی از مصادیق أب، کسی است که او را به دنیا می آورد و انسان را وارد فضای عالم ملک می کند. أب دوم که معلم است انسان را وارد فضای ملکوت می کند. و سومین أب هم آن کسی است که انسان را وارد فضای خانه و خانواده می کند. اگر خدای تبارک و تعالی خالق است و ما را می آفریند سبب آفرینش او بر حسب ظاهر والد و والده است. اگر خداوند معلم است که العلم نور، اسباب ظاهری این باز کردن روزنه از ملکوت به سوی انسان، معلم است و چه بسا ارزش و جایگاه واقعی او، به مراتب خیلی بیشتر باشد از آن کسی که تحت عنوان والد از آن نام برده می شود و یا آن کسی که در تزویج به انسان کمک می کند. درست است که اینها در روایت در یک ردیف مطرح شده اند ولی این به خاطر همان وجه شبهی است که عرض کردیم.

در محضر حضرت استاد حسن زاده آملی(حفظه الله) صحبت از مرحوم علامه شعرانی(رض) شد. عرض کردم رابطه شما با ایشان مثل پدر و پسر شده بود. ایشان فرمود: «پدر و پسر؟ پدر و پسر خیلی عبارت قاصر و کوتاهی است که بخواهد واقعیت موجود بین شاگرد و استاد را نشان دهد. بالاتر بگویم که ایشان حق حیات به گردن من داشت، او من را زنده کرد. از یک موجود ملکی، یک موجود ملکوتی ساخت.» لذا گاهی که در محضر ایشان اسم آقای شعرانی را می بردیم بی اختیار می فرمود: «فدایش بشوم!» استاد که از دنیا رفته ولی هنوز فدایش بشوم سر زبان ایشان است. این کاشف از این حقیقتی است که عرض کردیم. روی این جهت است که وظیفه ای که انسان در برابر استاد دارد خیلی بیشتر است در مقابل وظیفه ای که در مقابل پدر دارد. در روایات هست که «قم عن مجلسک لابیک و معلمک و لو کنت امیرا». در یک راستا تکریمشان را بر انسان واجب دانسته اند اما باز همان نسبتی که عرض شد در اینجا حاکم است. اگر انسان برای پدر باید بلند بشود برای استاد باید سر به سجده بگذارد. ما در میان اساتیدمان حضرت استاد حسن زاده آملی را بی نظیر یافتیم.

ندیده ام و نشنیده ام در میان موجودین و کسانی که مطرح هستند، کسی مثل ایشان در مقابل استاد تکریم و تواضع داشته باشد.

داستان بوسه زدن بر کف پای آقای قمشه ای را شنیده اید. ایشان می فرمود: «یک وقتی آقای قمشه ای به بنده فرمود: «شما خیر می بینید.» گفتم: «الهی آمین! إن شاء الله همین طور باشد. اما شما روی چه ملاکی این را می فرمایید؟» فرمودند: «از آنجایی که می بینم در مقابل اساتیدتان این قدر متواضع هستید و اینها را تکریم می کنید.» اگر علم بخواهد نور باشد و بخواهد انسان را وارد فضای ملکوت بکند، بدون اینگونه رموز راه ندارد. ما در فضای معارف خودمان چیزی به عنوان حقوق والدین و عاق والدین داریم که آثار منفی و بدی را به دنبال دارد. طبق روایات، کسی که عاق استاد شده باشد عقوبت بدتر و شدیدتری دارد. اگر حقوق والدین آنان را از رحمت خدا دور می کند، عاق استاد به مراتب بیشتر منجر به دوری از رحمت خدا و مایه ی دوری از معارف حقه و حقایق و واقعیت های عالم می شود. ما کسی که نسبت به استاد، آن تکریم لازم را نداشته یا خدای نکرده بی حرمتی کرده باشد و به جایی رسیده باشد را نداریم. ولی داریم کسانی که با یک حرفی موجب رنجش استادشان شده اند و از گردونه حذف شده اند. اگر بخواهم این طور موارد را عرض کنم فروان است. یک موردی را سراغ دارم -و شاید هم از روی غفلت بوده- ولی به هر حال اثر وضعی را داشته. در خدمت علامه حسن زاده بودیم و ایشان آن زمان درس فصوص را می گفتند. نمی دانم چگونه شده بود که ایشان آن زمان دو روز یا سه روز پشت سر هم، می خواستند ساعت ۸ بیایند؛ ولی ساعت ۱۰/۸ ، ۱۵/۸ آمدند. یکی از عزیزان -که نمی دانم از روی معاتبه بود یا از روی کنایه- رو کرد به ایشان و گفت: «اگر می خواهید ساعت ۱۵/۸ بیایید ما هم ساعت ۱۵/۸ بیاییم.» استاد خیلی خلاف توقعشان بود که یک شاگرد نسبت به استادش اینگونه صحبت کند. چند لحظه در سکوت فرو رفتند. بعد با یک حالت رنجشی رو کردند به آن آقا و گفتند:«درسی است و گفته می شود، خواهش هم نکردیم که به این درس تشریف بیاورید. با همه ی اما و اگرها و با همه ضعف مزاج و با همه ی گرفتاری ها و مشکلات، خودمان را می کشانیم و می آییم در این درس. اگر این وقت برای شما اجازه می دهد، تشریف بیاورید و اگر هم مفید نیست درسی دیگر و جایی دیگر. این چه طریق صحبت کردن است؟ شما فکر نمی کنید که اگر من سر وقت هم از خانه خارج شوم ممکن است کسی در بین راه از من سوالی بکند و من نتوانم از زیر سوال او در بروم و ۵ دقیقه، ۱۰ دقیقه طول بکشد؟ این احتمال نمی رود؟ اگر ممکن است و محال نیست پس «ضع امر اخیک علی  احسن وجه یمکنک» یعنی چه؟ شما به بهترین وجه که تعبیر نمی کنید بماند؛ بلکه به بدترین وجه تحلیل می کنید.»

بعد هم ایشان شروع کردند به خواندن عبارت. و فقط عبارت خواندند و ضمیر برگرداندند. نه شرحی و نه بیانی و کل آن درس به همین گونه بود. فردا که برای درس رفتیم ایشان تشریف نیاوردند. احتمال دادیم که به خاطر آن حرف بوده و نیامده اند. روز دوم هم که برای درس رفتیم دیدیم ایشان نیامده است. فهمیدیم که بله، قضیه به این گونه است. لذا رفتیم در محضر ایشان در منزل، عذر خواهی کردیم و گفتیم که ما از طرف آن بنده خدا عذر خواهی می کنیم. حالا اگر یکی بی ادبی کرده است دیگران را محروم نکنید. ایشان فرمودند:«رنجید! این دل رنجید! تا وقتی که این دل برگردد به حالت عادی خود، طول می کشد.»

چقدر به ایشان سخت گذشت! آن کسی که آن جور با اساتیدش برخورد داشته است وقتی این حرکت را ببیند خیلی برایش سخت است. یک سال درس تعطیل بود. دیگر اصرار هم نمی کردیم. چون به اندازه کافی اصرار کرده بودیم. بعد از یک سال که تقریبا قضیه فراموش شده بود، ایشان برگشتند و درس را ادامه دادند. یک روز عکس آن آقا که این کار را کرده بود را روی دیوار دیدم. به دیار باقی شتافته بود! این را که دیدم رفتم خدمت آقا و عرض کردم که آن بنده خدا به رحمت خدا رفته. برای رضای خدا راضی باشید. گفتند:«راضیم! والله! بالله! راضیم. تمام شد دیگر. درست است که من از او رنجیدم، ولی راضیم.» خلاصه این را خواستم بگویم که چه بسا آن رنجش باعث شده که آن آقا به کلی از صفحه محو شود و از همه چیز محروم شود. از این نمونه ها زیاد است. مگر می شود که انسان به کسی که ولی نعمت اوست بی حرمتی کند و به جایی برسد؟ ممکن است علی الظاهر ترقیاتی داشته باشد، ولی اینها که ترقی نیست. ترقی همان است که به رشد ملکوتی وتعالی ملکوت برسد.

عهد :اگر بخواهیم منزلت استاد در حوزه رعایت شود چه تمهیداتی را باید در نظر بگیریم؟

 

دو کار باید انجام بشود :

رمضانی

یکی متوجه طلاب است. بدانند که بالاخره با چه کسی طرف هستند. بدانند که جایگاه استاد در نظام آفرینش چه جایگاهی است. از حالت روزمرگی در بیایند و در این زمینه تعمیق وتعمق داشته باشند که چرا آنقدر در نصوص دینی نسبت به جایگاه استاد سفارش داشته اند؟

یکی هم متوجه اساتید ومعلمان است که باید معلم به معنی واقعی باشند. معلم؛ موقعی معلم است که بفهمد آن شخص متعلم، سپرده ای از طرف خدا در دست اوست. باید با دلسوزی تمام و حساسیت فوق العاده و با درک عمیق از موقعیت و جایگاه علم و معرفت و تعلیم و تعلم، بفهمد که دارد چه می کند. معلم اگر معلم باشد و شاگرد آن رحمت و عطوفت ومعنویت و روحانیت استاد را بچشد، ممکن نیست جسارتی به اوداشته باشد. ممکن نیست که جایگاه استاد را به فراموشی بسپارد. معلم باید درست مثل آن مرغی که جوجه های خود را زیر بال خود می گیرد و عطوفانه و فداکارانه همه چیز خود را فدای  جوجه ها می کند، از آنها دفاع می کند وغذایشان را تأمین می کند و با مهربانی تمام با آنها بر خورد می کند، با شاگردانش برخورد کند. آن ها را درست اینگونه زیر بال بگیرد، و اگر خطری از ناحیه شبهات و اوهام و خیالات و دشمنان آنها را تهدید کرد، سینه سپر کند و از آنها دفاع کند. راجع به مواردی که در رشد و تعالی آنها لازم است، به نحو احسن انجام دهد، دقیقا مطالعه کند، و دسته بندی کند، و فکر کند که چگونه این مطلب را به او ارائه دهد که او درست متوجه شود و فهمش نسبت به مساله آسان شود.

این تربیت نشد که فقط بخواند و برود. همانطور که عرض کردم آن سه جهت یعنی: دفاع، تامین مایحتاج، وایجاد گرما و برطرف کردن برودت و سرمای در فضای تعلیم و تربیت را داشته باشد. آن وقت است که شاگرد به طور طبیعی قدر استاد را خواهد فهمید. چون دارد می بیند و با تمام وجود لمس می کند که این معدن رحمت چگونه عمل می کند.

 

خواندن 2604 دفعه آخرین ویرایش در چهارشنبه, 03 شهریور 1395