مقام زن در عرفان اسلامی

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

 روزنامه قدس، به مناسبت سالروز ولادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گفتگویی با استاد  گرانقدر آیت الله حسن رمضانی انجام داد که متن کامل آن تقدیم می شود. 

 

 

 

 

 

 

  • ·        مقام زن در عرفان اسلامی چگونه معرفی شده است؟

زن با مرد از نظر عرفانی، هیچ تفاوتی ندارد. کمالاتی که برای سعادت انسان و کمال انسانی تعریف شده است مشترک بین زن و مرد است. به همان درجاتی که یک مرد می‌تواند دست پیدا کند، زن هم می تواند دست پیدا کند. بلکه بنا به تصریح برخی از بزرگان عرفان، شاید زن بهتر بتواند این مسیر را طی کند؛ به خاطر شدت انفعالی که دارد. به این خاطر تأثیرپذیری اش بسیار بیشتر و قوی تر است، هرچند که ممکن است تأثیرگذاری و فعالیتش به پایه مرد نرسد اما انفعال و تأثیرپذیری و قابلیت و پذیرش اش بسیار بیشتر است. البته اگر از آفات و آسیبها مصون بماند و رهزنی پیدا نکند و مشکلاتی برای او در این مسیر پیش نیاید.

خلاصه اینکه اگر رهزنی در راه، برای زن پیش نیاید فکر می‌کنم بسیار بهتر و سریعتر قابلیت سیر و سلوک را دارد.  

میان زن از این جهت که زن است و ویژگیهای خاص خود را در برابر مرد دارد و مرد هم از آن جهت که مرد است و ویژگیهای خاص خود را در برابر زن دارد تفاوتهایی هست که کسی نمی‌تواند منکر اینها شود مثلا می توان گفت جمال الهی بیشتر در زن تجلی پیدا کرده است و زن مظهر اسم جمیل حق تعالی است. جمال به این صورتی که در زن تجلی کرده، در مرد تجلی نکرده است. از طرف دیگر با توجه به تدبیر و قدرتی که مرد در مسائل اجرایی دارد، مظهر اسم مدبر و فعال، مظهر اسم حکیم و امثال و ذلک خداوند است که باعث می شود جنبه های تدبیر، اجرا، قدرت و ... در مرد بیشتر نمود پیدا می کند، لذا بر این اساس قرآن می فرماید: «الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساء» این آیه صریح قرآن است که مردها بر زن، قوّام هستند، یعنی خودشان به پاخاسته هستند و می توانند زن را هم به پا بدارند. قائم بالذات و مقوم زن هستند. اساس خانواده را مرد تشکیل می دهد و مسائل اقتصادی را سامان می بخشد و پناهگاه و تکیه گاه، برای زن هست. پشت زن به مرد و شوهرش گرم است. هر چند که مرد می تواند بر جنبه مهر و مهربانی و عاطفه زن تکیه کند و کانون خانواده را از عشق و محبت پر کند. اینها تفاوت هایی است که هر یک از زن و مرد دارند و کمک کننده و مکمل هم هستند.

  • ·        با توجه به اینکه در دین اسلام، سفارش به ازدواج، بسیار زیاد است، زن یا مرد به صورت انفرادی و بدون ازدواج بهتر می توانند مسیر عرفان را طی کنند یا بعد از ازدواج؟

یقینا بعد از ازدواج. چون کمالاتی هست که انسان بدون ازدواج به آن دست پیدا نمی کند و شکی در این موضوع وجود ندارد. سفارشی که در اسلام برای تشکیل خانواده و ازدواج صادر شده است حکایت از این امر می کند که مرد و زن، در کانون محبت خانه و خانواده و تشکیل خانواده می تواند به آن کمالات ویژه دست پیدا کند.

نقل می کنند جناب آخوند کاشی از بزرگان حوزه علمیه اصفهان در یکی ـ دو قرن اخیر، موفق به ازدواج نشد و به رحمت خدا رفت. برخی از صلحا در عالم رؤیا ایشان را مشاهده کرده بودند و حال ایشان را پرسیده بودند. ایشان گفته بود حالم بد نیست، منتها شاگردی که در درسهای من شرکت می کرد حالش از من بهتر است، پرسیده بودند: شما استاد بودید و ایشان شاگرد، چطور او از شما جلو زد؟! ایشان فرمود: این شاگرد سه امتیاز بر من داشت که من از  آنها محروم بودم. امتیاز نخست آن بود که ایشان فرزند حضرت زهرا سلام الله علیها بود، سیادت ایشان و انتساب ایشان به خاندان رسالت امتیازهایی را برای ایشان به ارمغان آورده بود که من از آنها بهره مند نبودم که این امر نیاز به توضیح دارد که فعلا از توضیح آن صرف نظر می کنم. (منظورم این است که امتیاز بی وجه و بی جهتی نیست. گمان نشود که اینجا صرف انتساب مد نظر هست بلکه صرف نظر از انتساب، مسائل دیگری در میان هست که لازم به توضیح است.) امتیاز دوم شاگرد این بوده است که ایشان اهل تبلیغ بود و در فرصتهایی که پیش می آمد به تبلیغ می رفت، من در حوزه به درس و بحث اکتفا می کردم و اهل تبلیغ و منبر و سخنرانی نبودم اما این شاگرد اهل منبر و تبلیغ و سخنرانی بود و نشر احکام و معارف و اخلاق و عقاید دینی توسط ایشان صورت گرفت و بنابراین از این جهت از من جلوتر بود و به اصطلاح من  از امتیازات این چنینی برخوردار نبودم و اما امر سوم، این است که ایشان ازدواج کرد و تشکیل خانواده داد و به تدبیر امور خانواده، زن‌داری، فرزندداری و اداره مسائل اقتصادی، اداره مسائل تربیتی فرزند مشغول بود. همه اینها برای او امتیاز داشت اما چون من تشکیل خانواده ندادم و ازدواج نکرده بودم از این فضیلت بی بهره بودم.

این امور حاکی از این است که بدون ازدواج نمی توان به بخشی از کمالات دست یافت.

  • ·        در تاریخ عرفان اسلامی چه زنهایی به مقامات بالای عرفانی رسیدند و توانستند زبانزد و استاد برای دیگر سالکان باشند. می توانید به چند نمونه و شرح مختصر زندگی شان اشاره کنید؟

از میان بانوان عارف متقدم، رابعه عدویه بسیار نامدار هست. در تاریخ عرفان اسلامی، در شرح حال ایشان نقل می کنند که شبی دزدی به خانه ایشان آمد و هرچه گشت چیزی باب میلش پیدا نکرد. این شخص داشت دست خالی از خانه خارج می شد که رابعه عدویه از نماز فارغ شد و در حین خروج به دزد رو کرد و گفت: چرا دست خالی از این خانه می روی. دزد خنده ای کرد و گفت: چیزی نیافتم، هرچه گشتم چیز باب میلی را پیدا نکردم، مگر چیزی در خانه داری؟! رابعه عدویه گفت: اقلا می توانی وضو بگیری و چند رکعت نماز بخوانی. این حرف رابعه در این فرد اثر کرد و وضو گرفت و به نماز ایستاد. با این کار چنان تحول و انقلاب درونی در او ایجاد شد که به جناب رابعه عدویه الهام شد خدای تبارک و تعالی امشب این مهمان ساده را پذیرفت و توبه و انابه او به سوی خدا پذیرفته شده است. بنابراین رابعه هم به این فرد بشارت داد که خداوند تو را پذیرفت. در نتیجه این فرد رو به کمال و سعادت و صلاح آورد و از محضر جناب رابعه مرخص شد. رابعه عدویه به خدای تبارک و تعالی عرضه داشت؛ چه طور شد این طور که امشب این فرد را تحویل گرفتید ما را تحویل نگرفتید؟! به ایشان الهام شد به خاطر تو این فرد را پذیرفتیم، نه به خاطر خودش. آن سخن و هدایت و ارشاد تو باعث شد که این فرد منقلب و متحول شود و راه کمال را پیدا کند.

از عرفای متأخر هم می توان به بانو مجتهده اصفهانی اشاره کرد که در میان رجال عرفان و معرفت جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داد که بزرگان عالم عرفان او را قبول داشتند.

  • ·        چرا ابن عربی که در فصوص الحکم به انبیاء و اشخاص عالم و حکیم پرداخته است، فصی را به حضرت مریم(ع) که در دو سوره به زندگی ایشان پرداخته شده و حضرت فاطمه(س) که سرور زنان عالم است نپرداخته است؟

اولا طبق ادعایی که محی الدین می کند ایشان اصل و اساس فصوص الحکم را خودش مرتب و تنظیم نکرده است، آنرا از دست رسول الله(ص) گرفته است. آن طور که برایش محدود و خط کشی و اندازه گیری کرده بودند و بر اساس آن اندازه گیری و خط کشی و نقشه و طرح و برنامه ای که به ایشان داده بودند این کتاب رقم خورده است، لذا نباید چنین انتظاری از ایشان داشت و یا این را به صورت سؤال مطرح می کنیم که چرا این طور کردی؟!، چرا این طور نکردی؟!. در جای جای فصوص، شارح قیصری وقتی که اشکالی را و یا مطلبی را به عنوان اعتراض از قول برخی از افراد نقل می کند جواب ابتدایی اش همین است که جناب شیخ مأمور است و معذور. از مأمور نباید چنین درخواستهایی را داشت.

ثانیا، این طوری که پیداست ترتیب فصوص ناظر به اشخاصی بوده است که منصب نبوت و پیامبری را داشته اند یا اینکه در معرض نبوت و منصب نبوت و پیامبری بودند از حضرت آدم(ع) تا حضرت شیث(ع)، نوح(ع)، ادریس(ع) تا .... ، در این میان تنها دو نفر هستند که نبوتشان چندان پررنگ نیست یکی جناب خالد است و  دیگری هم حضرت لقمان.

در مورد لقمان در روایات هست که ایشان مخیر شد بین حکمت و نبوت، و به خاطر مشکلات و مسئولیتهای سنگینی که نبوت داشت حکمت را اختیار کرد. به تعبیر دیگر حکمت به خرج داد که نبوت را نپذیرفت و تن به مسئولیت شدید نبوت نداد. پس درست است که لقمان، پیامبر رسمی نبود اما مخیر شد به نبوت و حکمت که حکمت را پذیرفت.

اما در مورد حضرت خالد، در بعضی از اقوال هست که ایشان جزو انبیاء است. به غیر از این دو استثناء که با اما و اگرهایی در مورد پیامبر بودنشان مواجه هستیم بقیه شخصیتهایی که در فصوص مورد توجه قرار گرفتند و فصی به هر کدام از آنها اختصاص داده شده و حکمت متناسب با آنها مورد بحث و بررسی قرار گرفته است به جهت پیامبر بودن و در معرض نبوت و رسالت بودن آنهاست. با توجه به این مطلب، حضرت مریم(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) تخصّصاً از این گردونه خارج هستند ، هرچند جناب محی الدین ابن عربی در فص عیسوی به مناسبت حضرت عیسی(ع) متعرض برخی از مطالب مربوط به حضرت مریم(س) شده است.

  • ·        در آثار عرفای دیگری مباحثی هست که در مورد جایگاه و شأن و مقام حضرت زهرا(س) باشد؟

مسئله ای که برای مرحوم «ولایی» از شاگردان عرفان عملی استاد حسن زاده آملی پیش آمد مناسب با بحث ماست. ایشان این عبارت «فص حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة» را در حالت مکاشفه گرفت و آنرا به حضرت استاد حسن زاده آملی عرضه کرد. این آهنگ و وزن، آهنگ و وزن عناوین فصوص الحکم محیی الدین ابن عربی بود، مثلا فص حکمة الهیة فی کلمة آدمیة، فص حکمة نفثیه فی کلمة شیثیه و ... . وقتی آیت الله استاد حسن‌زاده آملی این عبارت را شنیدند خیلی شادمان شدند و جناب ولایی را تحسین کردند و فرمودند ان‍ شاء الله اگر توفیق پیدا کنیم تحت همین عنوان به سبک و سیاق فصوص مطالبی را درباره حضرت فاطمه زهرا(س) قلمی می کنم که الحمدالله موفق شدند و رساله فص فی حکمة عصمتیة فی کلمة فاطمیة را تألیف کردند و بعد هم خود ایشان مفصلا این رساله را شرح کردند که در مجلدی چاپ شد و در اواخر کتاب «ممد الهمم» که شرح فصوص الحکم استاد حسن زاده آملی است که جناب ولایی آنرا تقریر کرده اند و با املای حضرت استاد به منصه ظهور رسید، نیز چاپ شده است.

فخر رازی این عالم فاضل سنی اشعری مسلک، در هر یک از مسائل مربوط به مبدأ و معاد اشکال و ایرادی وارد می کند. در مسائل مربوط به مبدأ و معاد مسأله ای را پیدا نمی کنید الا اینکه جناب فخر رازی که ملقب به امام المشککین است در آن تشکیک و تردید نکرده باشد و قضیه را توأم با اما و اگر مواجه نکرده باشد. استاد علامه می فرمودند: این  فخررازی که این گونه بود عصمت فاطمه زهرا(س) را بسیار راحت و ساده و آسان از کنارش عبور کرده و بدون اما و اگر و إن قلت و اشکال و ایراد آنرا پذیرفته است. ایشان بی دغدغه و صاف پذیرفته است که آن حضرت، معصومه بود و به مقام عصمت دست یافته بود، یعنی آنچه که  آن بزرگوار از مبادی عالیه گرفته بود و نیز آن چه که از آن جناب صادر شده اعم از رفتار ، کردار و گفتار تمام صدق محض و پاکی محض و طهارت محض بود.

  • ·        به نظر شما چرا این مسئله مهم را بدون تردید و اشکال پذیرفت؟

عصمت حضرت زهرا(س) را می توان با توجه به برخی از فرمایشات رسول الله(ص) به راحتی پذیرفت. حضرت رسول(ص) این گونه راجع به دخترش فرمود که هر کس فاطمه را آزار کند من را آزار کرده است، هر کس من را آزار کند، خدا را آزار کرده است. رضایت فاطمه، رضایت من است و رضایت من، رضایت خداست. سَخَط و غضب او ، سخط و غضب من و سخط و غضب من، سخط و غضب خداست. این یعنی چه؟ ارزیابی ما از این سخن باید چه گونه باشد تا در شأن رسول الله(ص) و فاطمه زهرا(ع) باشد؟ آیا معنای این سخن این است که رسول الله(ص) این قدر علاقه مند به دخترش بوده است و علاقه و عُلقه پدر به فرزند ایجاب کرده است که این سخن را بگوید. این معنی نه در شأن رسول الله(ص) هست و نه در شأن فاطمه زهرا(س).

این معنی و این ادبیات مناسب پدر ومادرهای وابسته  و بچه های نازک نارنجی است، این گونه نیست که حضرت رسول(ص) آن سخن را  فقط به خاطر فرزند بودن فاطمه زهرا(س) گفته باشد! ارزیابی حقیقی و واقعی این سخن این است که رضایت و سخط حضرت فاطمه زهرا(س) روی حساب است. او ناظر به متن واقع و متن حقیقت است و آنچه را که مطابق با واقع و حقیقت بوده باشد مورد رضایت و خوشنودی اوست و هر چیزی که برخلاف این بوده باشد مایه ناراحتی و سخط و غضب اوست. اگر کسی او را به سخط و غضب در بیاورد یعنی اینکه یک کار خلافی در متن واقع و در متن نظام هستی دارد رقم می زند و انجام می دهد لذا فاطمه(س) غضب آلوده می شود و اگر چنانکه امری بر اساس  حقایق و ارزشها رقم بخورد در متن واقع این گونه است و لذا فاطمه زهرا(س) خوشنود می شود چون خوشنودی او روی حساب است و غضب و سخط او روی حساب است؛ این یعنی عصمت. این یعنی معصوم بودن، رضایت و سخط حضرت، بدون حساب و کتاب که نیست که بگوئیم براساس رابطه پدر و دختری این حرف زده شده است. او خودش میزان و ترازوست همان طور که علی بن ابیطالب(ع) میزان است و همه را با او می‌سنجند.

به قول مولوی:

                               تو ترازوی احد خو بوده ای/ بل زبانه هر ترازو بوده ای.

این حرف در مورد حضرت فاطمه زهرا(س) هم صادق است. همان طور که در مورد پیامبر(ص) و سایر امامان معصوم و در زمان ما  امام زمان(عج) نیز صادق است. انسان کامل، میزان است، همه چیز او روی حساب است و تمام صادرات و واردات او روی موازین الهی و عصمت است؛ لذا نمی توان فاطمه زهرا سلام الله علیها را معصوم ندانست.

  • ·        معنای این روایت که حضرت رسول(ص) فرمودند: «فاطمه بضعة منی» چیست؟

یعنی اینکه حضرت رسول الله(ص)، حضرت فاطمه(س) را بخشی از وجود خود و شعاعی از وجود خود و شخصیت خود معرفی کرده است. در بسیاری از جاها این روایت را به این عبارت که فاطمه پاره تن من است ترجمه می‌کنند. این ترجمه، ترجمه بسیار نارسا بلکه غلط است. رسول الله(ص) این سخن را راجع به علی بن ابیطالب(ع) هم فرمود. آیا می توان آنرا هم به پاره تن ترجمه کرد. حضرت رسول الله(ص) یک شخص داشت  و یک شخصیت ؛ شخص یعنی جنبه بدنی و مادی و عنصری. شخصیت یعنی جنبه حقیقی و روحی و معنوی. حضرت فرمود: «فاطمه بضعة منی» فاطمه پاره ای از من است، نه از بدن من، که معنی کنیم پاره تن من. «مِنّی» یعنی از من، آیا رسول الله(ص) در بدن و جسم مادی خلاصه شده بود که بگوئیم پاره ای از جسم او؟، یقیقتا نه! شخصیت رسول الله(ص) در نبوت و رسالت و ولایت اوست. شخصیت رسول الله(ص) در قرب او نسبت به حق تبارک و تعالی و فنای فی الله و بقای بالله هست. این یعنی شخصیت رسول الله(ص). بر این اساس حضرت که فرمود: فاطمه بضعة منی یعنی فاطمه جلوه ای از من است. فاطمه از حقیقت من است؛ از جنیه حقیقی من نه جنبه عنصری و مادی من. این یعنی اینکه اگر بر حسب ظاهر، فاطمه زهرا(س) مرد بود و اگر فاطمه زهرا(س) قبل از پدرش بود چه بسا منصب خاتم‌الانبیائی به حضرت می رسید و اگر رسول الله(ص)، زن بود و متأخر از فاطمه(س) به دنیا می آمد چه بسا قضیه برعکس می شد. همین جمله را آیت الله شاه آبادی، استاد عرفان امام(ره) در بخشی از فرمایشاتشان در رابطه با  رسول الله(ص) و علی بن ابیطالب(ع) و فاطمه زهرا(س) دارند که هر کدام از آنها اگر شرایطشان ایجاب می کرد که به جای رسول الله(ص) بودند چه بسا منصب خاتم الانبیائی به او تعلق پیدا می‌کرد، لذا پیامبر(ص) هم نسبت به علی بن ابیطالب(ع) بضعة منی را به کار بردند و هم در مورد حضرت زهرا (س) و همین طور در مورد علی بن موسی الرضا(ع). اینها حکایت از آن حدیث معروف و مشهور دارد که فرمود «اولنا محمد، آخرنا محمد، اوسطنا محمد و کلنا محمد».

انتها/

خواندن 2204 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 08 شهریور 1395