ماجرای گفت و شنود جالب استاد با رهبر انقلاب

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

« بخش اول گفت و گوی خبرگزاری رسا با آیت الله رمضانی / عرفان نظری بدون عرفان عملی شیطنت است/ درخواستمان از بزرگان توجه به عرفان عمومی است/ ماجرای گفت‌وشنود جالب استاد با رهبر انقلاب در باب عرفان نظری

 

رسا ـ استاد به عنوان پرسش نخست، آیا عرفان اسلامی برای عموم مسلمانان است و یا برای افراد خاصی است که نباید برای دیگران بیان کرد؟

عرفان مقول به تشکیک است، یقینا برخی از مراحل آن به درد عموم افراد می‌خورد و اگر این‌ها نشر پیدا کند و مردم از این مرحله عرفان بهره‌مند شوند، خیرات و برکات دنیوی و اخروی نصیب عامه مردم می‌شود.

یکی از خصوصیات و ویژگی‌های حضرت امام خمینی(ره) و استاد بزرگوارشان مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی این بود که بخش‌های عام و قابل فهم عرفان را عمومی کردند. امام راحل در سخنرانی خود مطالب ناب عرفانی قابل فهم برای عموم افراد را بیان می‌کردند، سخنان ایشان جرقه‌هایی در زمینه عرفان بود که همه را بهره‌مند می‌ساخت، مردم نیز منتظر این جرقه‌های عرفانی بودند تا از لابلای فرمایشات حضرت امام خمینی(ره) انتشار پیدا کند و از آن‌ها بهره گیرند.

بیان مطالبی همانند نشر زهد، توحید واقعی، اخلاقیات عرفانی، عدم وابستگی به مظاهر فریب دهنده دنیا، خلاصه نکردن همه چیز در مظاهر دنیا، دل نبستن به دنیا، دیدن هدف و رها کردن امور ظاهری تنها در عرفان ناب اسلامی آن‌گونه که باید بیان می‌شد، بیان شده است.

بیان فضائل اخلاقی بزرگان و عرفا، نحوه زندگی این بزرگواران و حتی بیان نمونه‌هایی از رفتار و عملکرد آن‌ها هیچ اشکالی ندارد، همه این موضوعات درس و نشر معارف و حقایق در حد عموم مردم است. این مرتبه از عرفان بر عمومی شدن و نشر هیچ اشکالی ندارد.

ولی بخشی از لایه‌های عمیق عرفان چیزی است که به درد عموم مردم نمی‌خورد، مردم نمی‌توانند آن را بفهمند و درک کنند و حتی به دردشان نیز نمی‌خورد؛ از این‌رو کشاندن مباحث عمیق عرفانی در میان مردم کار درستی نیست، مردم را دچار دغدغه می‌کند، چون آن‌گونه که باید بفهمند نمی‌فهمند و در نتیجه نسبت به بزرگان بدبین می‌شوند، حتی بخش عمومی عرفان را زیر سؤال برده و بی خاصیت تلقی می‌کند، چرا که این مطالب (لایه‌های عمیق عرفان) دید(مردم) را نسبت به این عرفان (عرفان عمومی) نیز خراب می‌کند.

برای نمونه بیان مباحث عمیق عرفانی همانند وحدت وجود به صورت فنی برای مردم لازم نیست، امام راحل می‌فرمایند علما، حکما و عرفا عمری گفتند، نوشتند، تقریر کردند، تحریر کردند، رد کردند و جواب دادند؛ ولی با این همه زحمت نیز نتوانستند به مباحث عمیق دست یابند و هنوز آن‌گونه که باید تبیین شود، تبیین نشده است.

یقینا کشاندن این مباحث در وادی رسانه و عمومی کردن آن کار درستی نیست، مگر این‌که برای رسانه بخش‌های مختلفی باشد که بتوان گفت این موضوع ویژه گروهی است و به دست افراد عادی نمی‌رسد، در این صورت (اگر به دست متخصصان برسد و افراد عادی به آن دسترسی نداشته باشند) بیان این موضوعات عمیق، معرفی افراد در این زمینه برای بهره‌گیری، قلم فرسایی برای مشخص شدن مطلب و نشان دادن راهکار برای پژوهش‌های جدید اشکالی ندارد.

در این صورت رسانه نیز می‌توان در بخش‌های خاص عرفانی ورود پیدا کند، ولی باید تضمینی باشد که این سخنان به دست افراد عادی و یا کسانی که سوء استفاده می‌کنند، نمی‌رسد و این موضوع را متخصصان رسانه می‌توانند تشخیص دهند. به طور کلی می‌توان گفت که بخشی از مرحله عرفان را می‌توان برای عموم بیان کرد، ولی بخشی از آن‌ها را تنها باید برای افراد خاص بیان کرد.

 

رسا ـ متأسفانه بخشی از مردم به جای بهره‌ گرفتن از عرفان حقیقی گرفتار عرفان‌های انحرافی و نوظهور شده‌اند که به نظر می‌رسد کم‌ کاری در بیان عرفان حقیقی عاملی در گرفتار شدن افراد در عرفان انحرافی شده است، حال پرسش این است که چه افرادی و با چه ویژگی‌های متصدی بیان عرفان‌ حقیقی به صورت رقیق برای عموم مردم هستند؟

مسلما آن‌چه گفتید یک آسیب است که بزرگان علم و معرفت باید این آسیب را باور کرده و راهکار نشان دهند؛ تنها راه نیز نشر حقیقت در لایه‌های عمومی جامعه و قشر تحصیلکرده در حد فهم خودشان است.

کار تسهیل و تبیین حقایق عرفانی به زبان عامه، جوانان، دانشجویان و طالبان علم و معرفت باید صورت گیرد و متأسفانه کاری است که جای آن خالی است؛ بنده از سال 83 در برنامه عرفان اسلامی رادیو معارف به بیان مطالب کتاب «منازل السائرین، خواجه عبدالله انصاری» می‌پردازم که یکی از اهداف ما تفهیم مسائل عرفانی است، ما نیز از طریق رادیو معارف این موضوع را در حد توان خود برای افراد تفهیم می‌کنیم که اکنون در منزل سی و چهارم کتاب هستیم.

البته باید توجه داشت که ما در حد توان و شعاع وجودی خودمان این موضوعات را بیان کرده و در حد خود می‌توانیم أثرگذار باشیم، ولی اگر این کار و فن از سوی بزرگان و استوانه‌های این فن صادر شود، مسلما شعاعی وجودی، نام، شهرت، مقام ثبوت و اثبات این بزرگواران در نشر این موضوع، آثار و برکات آن بسیار تأثیرگذار خواهد بود.

این (بیان عرفان حقیقی) نیاز امروز است که ما نیز همانند دیگران دست به سوی بزرگان این عرصه و فن دراز می‌کنیم تا نگاهی نیز به این سو داشته باشند؛ بنده یادم است، زمانی به یکی از استوانه‌های این فن پیشنهاد تدریس عرفان نظری در حد کتاب مصباح الانس را دادیم، ایشان در آن زمان درس عرفانی نداشتند، بلکه تفسیر و فلسفه داشتند، به ما وعده تدریس دادند، ولی پس از مدتی فقه را شروع کردند، بنده به ایشان گفتم که فقه اکبر را رها کرده و فقه اصغر را تدریس می‌کنید، لبخندی زدند و فرمودند «برخی از اوقات اقتضائاتی پیش می‌آید که دست خود فرد نیست».

ما نیز از این‌ استوانه‌ها و قله‌ها در خواست داریم که نگاهی به عرفان عمومی داشته و کاری در این زمینه انجام دهند؛ چرا که قشر جوان جویای عرفان و دارای عطش نسبت به این موضوع بسیار مظلوم هستند و باید نسبت به آن‌ها عنایت داشت و بهره‌ای داد.

 

رسا ـ بزرگان حوزه همانند حضرت آیت‌الله جوادی آملی تأکید می‌کنند که رقیق کردن عرفان حقیقی و رساندن آن به عموم مردم از وظایف حوزویان است، ولی شما می‌گوید که باید استوانه‌ها این موضوعات را بیان کنند، گویی این گفته شما با سخن بزرگان منافات دارد، آیا شما چنین نظری دارید؟

آن‌چه بنده گفتم منافاتی با این موضوع ندارد، چرا که مشکل ندارد بگوییم یک قله، استوانه و کسی که از مقام ثبوت و اثبات برخوردار است، در رأس نشر و تبیین این‌گونه امور قرار گیرد و این مطالب به نام ایشان، از زبان و قلم‌شان به جامعه برسد و طلاب دیگر نیز این موضوع را تبیین کنند.

ولی باید توجه داشت اگر یک طلبه ساده بگوید، می‌گویند که یک فرد عادی گفته است، ولی اگر بزرگان بگویند افراد بهتر می‌پذیرند؛ طلاب نیز این موضوعات را بیان کنند، ولی این موضوع منافاتی با سرازیر شدن این حقایق از قله‌های این عرصه که بزرگان هستند، ندارد. چرا که مردم بهتر به‌ آن‌ها دل می‌دهند.

تأثیرگذاری یک طلبه محدود است و اعتماد مردم به او در مقایسه با اعتمادی که بزرگان دارند، قابل مقایسه نیست؛ البته همه حوزویان مورد احترام و مورد اعتماد مردم هستند، ولی مسلما تأثیرگذاری دارای درجات است که نباید از آن‌ها غفلت کرد. ولی آیا تأثیری که مردم از مطالب بزرگان می‌گیرند، با تأثیرگذاری مطالب شاگردان آن‌ها یکی است؟

 

رسا ـ براساس فرمایشات شما گویی فقه اکبر در حوزه در محجوریت است و خوف نرسیدن این مطالب به نسل‌های آینده می‌رود، نظر شما درباره این موضوع چیست؟

کاش محجور بود، متهم است؛ ولی مطلب دوم که می‌گویید، خوف نرسیدن این مطالب به نسل‌های آینده می‌رود، درست نیست. چرا که اهلش آن را با خون و جگر نیز شده، نگه‌ می‌دارند و منتقل می‌کنند، اگر قرار بود با این موضوعات از بین رود، تاکنون از بین رفته بود.

الحمدالله وضع ما اکنون از سابق بسیار بهتر شده و معارف در دسترس است که به ما نیز رسیده است؛ خوف از بین رفتن نیست، بلکه تنها ترسی که وجود دارد، محرومیت یک قشر از این موضوعاتی است که دل فرد را می‌آزارد و می‌سوزاند.

در زمان بیان نام جمهوری اسلامی از سوی امام راحل چند تن از بزرگان به ایشان پیام دادند: شما هر اسمی دوست دارید بر روی حکومت خود بگذارید، ولی نام اسلام را نگذارید، چرا که نمی‌توانید اسلام را به صورت کامل پیاده کنید و اسلام بدنام می‌شود، شما بدنام بشوید اشکال ندارد، ولی اسلام بدنام نشود، حضرت امام خمینی(ره) نیز به آن‌‌ها پیام دادند «اسلام هیچ‌گاه ضربه نمی‌بیند، اگر ضربه ببیند خمینی ضربه می‌بیند نه اسلام؛ چرا که اگر بنا بود، براساس عملکرد اشخاص مردم نسبت به اسلام بدنام شوند، با آن کاری که بنی‌امیه و بنی‌عباس کردند، نباید نامی از اسلام باقی می‌ماند».

خود مردم سره و ناسره را تشخیص می‌دهند؛ ولی آن‌چه فرد را آزار می‌دهد این است که عده‌ای با لب عطشان و جگره سوخته از این مطالب محروم می‌شوند. ولی مطمئنا این مسأله (رساندن مسائل عرفانی به آیندگان) آسیبی نخواهد دید، بحمدالله اکنون وضع ما نسبت به سابق بسیار بهتر شده است، برای نمونه در گذشته تمهید را مخفی می‌کردند، ولی اکنون اطلاعیه آن در سراسر حوزه چسبیده می‌شود.

 

رسا ـ با تمام این وجود آیا احساس نمی‌کنید، حوزه بازهم کم‌کاری می‌کند؟

آن‌که معلوم است، بنده حتی گفتم که این(فقه اکبر یا همان عرفان) متهم است.

 

رسا ـ با توجه به تأکیدات مقام معظم رهبری بر ترویج علوم عقلی در حوزه، شما بازتاب این صحبت‌ها و واکنش حوزه را چگونه می‌بینید؟

بحمدالله خوب است و در برخی از حوزه‌ها به ویژه قم صحبت‌های ایشان مورد عمل قرار می‌گیرد؛ البته در برخی از جاها همانند حوزه نجف و مشهد این‌گونه نیست و گرچه این حرف‌ها به شخصیت ایشان در دید این افراد آسیب وارد کرده است، ولی ایشان وظیفه خود را خوب انجام داده‌اند، خوب فهمیده‌اند، خوب عمل‌ کرده‌اند و افرادی که باید این موضوعات را درک کنند، درک می‌کنند؛ هر چند عده‌ای هنوز در خواب هستند.

دو سال پیش در دیدار اعضای هیأت مدیره مجمع عالی حکمت با رهبر معظم انقلاب بنده به ایشان عرض کردم «از سعی، تلاش و همت شما در نشر علوم عقلی عموما، تأیید عرفان خصوصا و تعامل بسیار زیبایی‌‌تان با استاد علامه حسن زاده آملی به نحو اخص به عنوان وظیفه بسیار تشکر می‌کنم».

به ایشان (رهبر معظم انقلاب) عرض کردم، بوسه‌ای که شما بر پیشانی استاد حسن‌زاده زدید در این جو غبارآلود که عده‌ای ایشان را زیر سوال می‌برند و این امر را به صورت محسوس و نامحسوس بیان می‌کنند و معتقدند فردی که معتقد به وحدت وجود باشد، احوط، اجتناب از آن است؛ کار ساده‌ای نبود و بحمدالله شما از آفات و آسیب این مسأله هیچ خوفی نداشتید و ندارید و این جای تشکر دارد.

البته تنها چیزی که در آن‌جا مایه دغدغه شده بود و خدمت ایشان عرض کردیم، این بود که ایشان صریحا فرموده بودند «من اگر از عرفان ترویج می‌کنم، تأیید می‌کنم، ضرورت آن را احساس می‌کنم. مراد من از عرفان، تهذیب است. عرفان نظری نیست»؛ به ایشان گفتم که این سخن شما مقداری مایه سوء برداشت شده است، نمی‌دانم نیت شما چه بوده است، توضیح می‌فرمایید؟ سوء برداشت شده است که عرفان نظری به طور کلی چیز ضروری نیست، بلکه چیز بی فایده‌ای است، این‌گونه از فرمایشات شما استفاده کرده‌اند، البته ما این‌گونه برداشت نکرده‌ایم، ما برداشت کرده‌ایم که اصل عرفان، تهذیب است که عرفان نظری اگر در راستای تهذیب قرار گیرد، قابل دفاع است، قابل قبول است، و الا فلا ...

من فرمایش شما را این‌گونه فهمیدم و توجیه کردم، حالا خود شما توضیح فرمایید که مرادتان چه بوده است و سپس ایشان شروع به توضیح این مسأله کردند و فرمودند «من همان حرفی که قبلا گفتم، مرادم از عرفان، تهذیب است و اصل عرفان، تهذیب است، با عرفان نظری مخالف نیستیم و خودم عرفان نظری نخوانده‌ام» و فرمودند: گرچه «الناس أعداء ما جهلوا»، ولی من از کسانی هستم که عدو و دشمن نیستم، با عرفان نظری دشمنی ندارم و خودم هم نخوانده‌ام، ولی حقیقت عرفان، تهذیب است».

واقعا نیز حقیقت عرفان، تهذیب است، عرفان نظری بدون عرفان عملی یک شیطنت است، ولی عرفان نظری در حد عرفان نظری به عنوان یک علم را باید داشته باشیم، نمی‌شود ما با توجه به این‌که عده‌ای عمل نمی‌کنند و از عرفان عملی بهره‌‌ای نبرده‌اند و از عرفان نظری بهره‌مند هستند، با اصل عرفان نظری مخالفت داشته باشیم.

چرا که اگر این‌گونه باشد باید فقه و فلسفه را نیز کنار بگذاریم، چه فردی می‌توان ادعا کند تمام فلاسفه آن‌گونه که باید باشند، بوده یا هستند و یا چه فردی می‌تواند ادعا کند که فقها آن‌گونه که باید باشند، بوده و هستند؛ البته فقیهی داریم که فقه محمد و آل محمد در اختیار ایشان است و براساس مقتضای فقه عمل می‌کند که خیر و برکات او شامل همه اقشار جامعه است. این موضوع در میان عرفا و فلاسفه نیز است.

ولی گاهی فقیهی پیدا می‌شود که نافقاهتی می‌کند، حکیمی پیدا می‌شود که ناپرهیزی می‌کند و عارفی پیدا می‌شود که آن‌گونه که باید باشد نیست، ولی این‌ها دلیل نمی‌شود که ما اصل عرفان نظری، فقه و حکمت را بگوییم ضروریت ندارد، اتفاقا عرفان نظری ضروری است.

سپس به رهبر انقلاب عرض کردم: حکمت متعالیه، صدرا و افکار صدرا را شما بارها ترویج می‌کنید، یکی از استوانه‌های مهم حکمت متعالیه،‌ عرفان نظری است و نمی‌شود آن را تأیید کرد و این را تأیید نکرد. در هر صورت ایشان (رهبر انقلاب) بحمدالله خوب عمل کرده‌اند و توقع نیز همین بوده است.

 

« بخش دوم گفت و گوی خبرگزاری رسا با آیت الله رمضانی »

سرویس اندیشه خبرگزاری رسا تصمیم گرفت برای تبیین ابعادی از رسالت اصلی رسانه‌های دینی با استاد معظم حسن رمضانی که از اساتید برجسته حکمت، عرفان نظری و عملی حوزه علمیه قم و از شاگردان مبرز استاد حسن‌زاده آملی است، گفت‌وگویی در این زمینه داشته باشد.

خوشبختانه استاد به سبب تسلط کامل بر موضوع رسانه دینی و بیان مطالبی جامع و کامل در این زمینه ما را مجاب کرد تا ابتدا به طرح این پرسش بپردازیم که «امروز رسانه‌ها نقش بسیار تعیین کننده‌ای در هدایت افکار عمومی دارند که متأسفانه بسیاری از رسانه‌ها با زیر پا گذاشتن ارزش‌ها افکار را به سمت شر و برخی از آن‌ها با حفظ ارزش‌های الهی و انسانی افکار را به سوی خیر هدایت می‌کنند، پرسش ما این است که رسانه باید دارای چه ویژگی‌ها باشد که بتوان به آن نام «رسانه ارزشی» را اطلاق کرد؟»

در ادامه، متن این گفت‌وگو را با حذف سوالات از نظر می‌گذرانید.

لازم به تأکید است که شأن خبرگزاری در مراتب پایین‌تر شأن پیامبری و نبوت است، چرا که نبوت در پیام‌آوردن و خبر رسانی میان مبدأ تعالی و سایر موجودات و مخلوقات که در رأس آن‌‌ها انسان قرار دارد، است. خبرگزاری نیز در مراتب نبوت و پیام‌آوری قرار دارد؛ از این‌رو باید همان سازوکارها، شرایط، ویژگی‌ها و اهداف که در نبوت و پیام‌آوری مطرح می‌شود را یک خبرگزاری مورد توجه قرار دهد.

نخستین ویژگی‌ و شرطی که فرد باید در نبوت و پیام‌آوری دارا باشد این است که خود او نسبت به آن‌چه بیان و تبلیغ می‌کند، لبریز باشد؛ یعنی در آن‌چه ارائه می‌دهد، فقیر نباشد. خداوند متعال کامل، فوق و لبریز از کمال است که همین لبریز از کمال بودن سبب افاضه و ترشح کمال به دیگران می‌شود؛ بنابراین فرد پیام‌آور اگر می‌خواهد به دیگران فایده‌ای برساند و یا شخصی که می‌خواهد دیگران را از اخبار و اطلاعات علوم و معارف سیراب کند، نخست باید خودش لبریز از این علوم باشد. چرا که فقر اطلاعاتی، علمی و فرهنگی برای فرد پیام‌آور یا کسی که در زمینه خبررسانی است، قابل تصور نیست.

ویژگی دوم در شأن و جایگاه خبررسانی و پیام‌آوری صداقت است؛ یعنی فرد واقع‌نما باشد، نه این‌که در راستای اهداف و اغراض خاصی به پردازش بپردازد، اگر فرد پیام‌آور یا خبرگزاری که به دنبال اطلاع‌رسانی است، به دنبال اهداف و اغراض خود باشند، باید بدانند که شأن و ویژگی پیام‌آوری خود را از دست داده‌اند.

همان‌گونه که میان نبی(پیامبر راستین) و متنبی(کسی که ادعای پیامبری می‌کند) تفاوت وجود دارد. در بحث اطلاع‌رسانی و پیام‌آوری نیز اگر اهداف و اغراض شخصی دنبال شود، در این میان تنها یک صورت بدون معنا و مجاز بدون حقیقت وجود خواهد داشت. از این‌رو است که صداقت، راستی، راست‌نمایی و واقعیت نمایی در بحث پیام‌آوری بسیار مهم و مورد تأکید است.

متأسفانه برخی از خبرگزاری‌ها اخبار را در راستای اهداف ویژه‌ خود پردازش و منتشر می‌کند. به گونه‌ای که اگر به مبدأ یا صاحب خبر مراجعه کنیم، می‌بینیم آن‌چه منتشر شده با آن‌چه از سوی وی بیان شده 180 درجه تفاوت دارد.

برای نمونه یکی از بزرگان حوزه که اکنون در قید حیات است، نوآوری فقهی داشت. ولی در زمان غلبه رسانه‌های دوم خرداد طعمه‌ و لقمه‌ای برای این‌ها شده بود؛ این شخص به سبب صداقت و پاکی خود سخنان نوی مطرح می‌کرد، ولی آقایان در راستای اهداف خود حرف‌های ایشان را منتشر می‌کردند به گونه‌ای که مطالب منتشر شده با مطالبی که او بیان می‌کرد، 180 درجه تفاوت داشت. بنده نیز به وی گفتم که در صداقت و پاکی شما هیچ شکی ندارم، ولی بدانید که اخبار شما بدین صورت منتشر می‌شود، از این‌رو با چنین رسانه‌های مصاحبه نکنید، چرا که نقض غرض بوده و علیه حوزه به کار گرفته شده است. دنبال کردن اغراض شخصی خلاف رسالت اصلی خبر رسانی و در حقیقت نشر اکاذیب و امور غیر حقیقی است.

انسانیت انسان به جان و روح او است که تقوم روح، جان و شخصیت انسان به خبر و اطلاعات است؛ در حقیقت چیزی جز تعقل، فکر، اندیشه، خبر، علم‌، اطلاعات و معرفت مصالح ساختمانی بنای شخصیت انسان نیست. اگر بخواهیم خلاصه یک انسان را نشان دهیم، باید فکر و اندیشه او را نشان دهیم. باید نشان دهیم که نزد کدام استاد درس فراگرفته و اکنون به چه درجه‌ معرفتی و علمی رسیده است، چه آثار و تحقیقاتی دارد؛ وگرنه وزن، قد، شکل و دیگر مسائل معرف شخصیت یک انسان نیست.

حکما برای انسان چهار مرحله عقل هیولایی، بالملکه، بالفعل و مستفاد بیان می‌کنند؛ در مرحله نخست عقل هیولایی است که قابل محض اخبار و اطلاعات است. سپس عقل بالملکه است که با به دست آوردن اولیات و سرمایه‌ها شکل می‌گیرد و به کار گرفتن کسب شده‌ها را عقل بالفعل می‌گویند. عقل مستفاد نیز زمانی شکل می‌گیرد که فرد از تمام مسائل، اطلاعات کافی را کسب کند که پس از آن عقل مستفاد به عقل فعال که مبدأ تمام اخبار، اطلاعات و معقولات است، متصل می‌شود؛ این حقیقت انسان است.

حال اگر تمام حقیقت یک فرد در اخبار کذب خلاصه شده باشد، آن شخص دیگر یک انسان غیر واقعی و دروغین می‌شود، به ظاهر انسان و در واقعا انسان نیست؛ اگر یک خبررسان ـ خبرگزاری یا فرد پیام‌آور ـ نیز سرشار از کذب باشد، باید دانست که این خبرگزاری در ظاهر اطلاع‌رسانی می‌کند، ولی در حقیقت چیز دیگری است. همچنین افرادی که از این خبرگزاری اطلاعات کسب می‌کنند، از آن بهره‌مند می‌شوند نیز محکوم به این حکم(ظاهری انسان و حقیقتی غیر انسانی) هستند. یعنی انسان سوری، آدمک و آدم‌نما هستند.

ولی اگر اخبار، اطلاعات، معارف و علوم حقیقی و مطابق واقع باشند، در این صورت هم فرد خبررسان، تولید و نشر کننده آن خبر انسان است و هم کسانی که از این اخبار بهره گرفته و در راستای واقعیت قرار می‌گیرند، انسان هستند. یعنی این اخبار عاملی برای قرار گرفتن فرد بهره‌ گیرنده در مسیر انسان شدن می‌شوند.

خبر مطابق واقع و راستی همانند گل و خبر مخالف واقع، کذب، دروغ و نفاق همانند خار است. خاصیت گل نیز شامه‌ و لامسه نوازی است که تمام شؤون انسانی از این گل برای قرار گرفتن در راستای جمال و زیبایی بهره می‌برد و خاصیت خار چیزی جز آزار، اذیت و خدشه وارد کردن نیست که خود لایق سوختن و مایه آتش و عذاب برای سوزاندن دیگران است؛ در حقیقت گلشن نماد بهشت و گلخن نماد جهنم است.

اگر فردی خود در مسیر واقعیت‌ باشد و دیگران را نیز در این مسیر قرار دهد بهشتی می‌شود، ولی اگر خلاف این جهت حرکت کند جهنمی است؛ متأسفانه این موضوع(بیان واقعیت‌ها برای هدایت افراد در مسیر درست) در خبرگزاری‌های جهان عکس است.

آن‌ها اصلا کاری به واقعیت‌ها ندارند، بلکه اهدافی دارند که در راستای آن قدم برمی‌دارند، خبر تهیه و منتشر می‌کنند. دنیایی را براساس دروغ بنا کرده‌ و در این مسیر نیز حرکت می‌کنند، در نهایت نیز مشخص می‌شود که هیچ بودند، هیچ هستند و هیچ خواهند بود.

ولی در کشور ما خبرگزاری‌های صادقی هستند و بنده خبرگزاری رسا را تاکنون با توجه به مراجعات و مطالعه اخبار آن، حرکت کننده در راستای رسالت اصلی که نبوت و پیام‌آوری است می‌دانم؛ إن‌شاء الله در آینده نیز در این مسیر باشد و هدفش نشر حقایق، معارف و آشنایی دیگران با حقایق حوزه، آشنایی با بودها و نبودهای حوزه و آشنایی با بایدها و نبایدهای حوزه باشد. از خداوند متعال نیز برای دست‌اندرکاران این خبرگزاری توفیقات روز افزون‌ را طلب می‌کنم.

انتها/

خواندن 3293 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 08 شهریور 1395