گفتگوی روزنامه قدس با آیت‌الله رمضانی درباره روح

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

روزنامه قدس، گفتگویی با آیت الله حسن رمضانی درباره حقیقت و ماهیت روح، روح اشرار، ترسناک بودن روح، چیستی روح، روح پس از مرگ و ... انجام داده است که قسمت اول آن، 6 خرداد 92 و قسمت دوم آن 7 خرداد 92 منتشر شد.

لینک مستقیم به روزنامه قدس، مطلب روح / بخش اول (نسخه پی دی اف) 

برای دیدن متن کامل گفتگو (کلیک کنید) 

 

حقیقت روح؛ در گفتگوی روزنامه قدس با آیت الله حسن رمضانی خراسانی

آیت الله حسن رمضانی‌ خراسانی از استادان علوم عقلی و عرفانی حوزه علمیه قم است. وی از شاگردان برجسته آیت الله علامه حسن زاده آملی است و از محضر اساتیدی مانند آیت الله سید عزالدین زنجانی، آیت الله بهاء الدینی، آیت الله میرزا هاشم آملی، و آیت الله فاضل لنکرانی نیز استفاده کرده است.

این استاد برجسته فلسفه و عرفان، تاکنون کتاب‌های شرح الاشارات و التنبیهات، الهیات شفاء، برهان شفاء، الشواهد الربوبیه، دوره کامل اسفار اربعه، تهمید القواعد ابن ترکه، شرح فصوص الحکم، مصباح الانس شرح مفتاح الغیب صدرالدین قونوی، تشریح الافلاک شیخ بهایی، شرح چغمینی، مقاله اولای اصول اقلیدس را چندین دوره تدریس و شاگردان متعددی تربیت کرده است.

به جهت اهمیت موضوع روح و وجود سوالات مختلف در این‌باره، گفتگوی مشروحی با وی انجام دادیم که متن آن از نظر می‌گذرد.

متن کامل گفتگو - که در دو بخش در روزنامه قدس منتشر شده است - تقدیم می‌شود:

*حقیقت و ماهیت روح چیست؟ و چه مقدار می‌توان روح را شناخت؟

- بسم الله الرحمن الرحیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

اگر مراد از حقیقت و ماهیت، کنه ذات روح است، باید در جواب گفت نه تنها کنه و ذات روح برای ما مشخص نیست بلکه کنه ذات همه اشیاء برای ما نامعلوم است و نمی‌شود معلوم باشد.

به قول ابن سینا: «الوقوف على حقائق الأشياء ليس فى قدرة البشر و نحن لا نعرف من الأشياء إلا الخواصّ و اللوازم و الأغراض» وقوف بر حقایق اشیاء در قدرت بشر نیست و ما از اشیاء جز خواص و لوازم و اغراض چیزی نمی‌شناسیم.

محیی الدین ابن عربی هم که یک عارف است و نسبت به موجودات عالم، درک شهودی دارد می‌فرماید:

«و لست اعرف من کل شیء حقیقته / و کیف اعرف و انتموا فیه»

من حقیقت و کنه ذات هیچ موجودی را نمی‌توانم درک کنم چرا که کنه و ذات هر موجودی، پیوند خورده با کنه و ذات حق تبارک و تعالی و همانطوری که کنه ذات حق تعالی برای ما دست نایافتنی است، کنه ذات همه  موجودات نیز برای ما  دست یافتنی نیست.

آنچه که ما در مقام درک و شهود و مشاهده از آن بهره مند هستیم و به آن می‌رسیم معرفت یا شهود اسماء، تعینات، صفات، خصوصیات، خواص و ویژگی‌های موجودات است نه کنه ذات آنها.

ابن سینا هم در همین مایه‌ها به زبان فلسفی می‌فرماید: ما نه می‌توانیم و نه ادعایش را داریم که می‌خواهیم به وسیله فلسفه و عقل به کنه ذات و حقیقت اشیا راه پیدا کنیم و به حقایق دست یابیم؛ تنها چیزی که ما در فلسفه و دیگر علوم به دنبال آن هستیم معرفت خواص اشیاء، خصوصیات و ویژگی‌های آنهاست. مثلا فلان شیء این ویژگی و خاصیت را دارد، ملک ویژگی‌اش این است، فلک ویژگی‌اش این است، حق تعالی ویژگی‌اش این است و همینطور درباره سایر موجودات. یا مثلا موجود یا بالفعل است و یا بالقوه، واجب است یا ممکن، حادث است یا قدیم، ثابت است یا متغیر، علت است یا معلول، و یا مثلا علت چهار گونه است:  مادی، صوری، غائی و فاعلی، و یا مثلا بحث از اینکه خصوصیات هر یک از این علت‌ها چیست؟ آیا علت مادی و صوری را در همه موجودات می‌توان تصور کرد یا اینکه فقط در مادیات علت صوری و مادی معنا دارد و در مجردات علت صوری و مادی معنا ندارند؛ بلکه در آنها فقط علت غائی و فاعلی وجود دارد؟ فلسفه به بحث درباره این مسائل می‌پردازد و اصلا در صدد کشف حقیقت و کنه ذات اشیا نیست و از اول هم چنین چیزی نبوده و تا آخر هم نخواهد بود.

پس هیچ یک از علوم این توانایی را ندارند و به کنه حقیقت هیچ شیء نمی‌توان رسید و پی برد.

ویژگی‌های روح انسان چگونه است؟

اگر مراد این است که ویژگی‌های روح چیست؟ خاصیت، نشانه‌ها و اثرش چیست؟ در پاسخ می‌گوییم روح وقتی با انسان مرتبط می‌شود یک جور باید ویژگی‌ها و آثارش بیان شود و وقتی جنبه ارتباطی‌اش با انسان لحاظ نمی‌شود و به طور کلی و مطلق مورد توجه است جور دیگر باید از آن سخن گفت.  

مثلا در قرآن کریم آمده: «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلاَّ قَليلا ؛ و از تو درباره «روح» سؤال مى‏كنند، بگو: «روح از فرمان پروردگار من است و جز اندكى از دانش، به شما داده نشده است!» (اسراء/85)

این روح که مورد سوال است ارتباطی با انسان ندارد بلکه مراد روحی است که در ادبیات قرآن حساب خاص خودش را دارد. مثلا قرآن می‌فرماید: «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْر ؛ فرشتگان و «روح» در آن شب به اذن پروردگارشان براى (تقدير) هر كارى نازل مى‏شوند» (قدر/4)

یا آیات دیگر که از روح سخن به میان آمده مانند «معارج/4 و نبا / 38 » که اینها ایجاب کرده برای افراد، سوال ایجاد شود این روح چیست؟ روحی که با فرشته‌ها در شب قدر نازل می‌شود چه نوع موجودی است؟ آن روحی که «نفخت فیه من روحی» است چه نوع روحی است؟ مردم سوالاتی از روح بپرسند و آیه «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ» نازل شود.

این روح ربطی به انسان به این معنا که بگوییم روح حسن، روح حسین یا روح فلان شخص، ندارد.

گاهی مراد از روح، روحی است که مربوط به انسان است. یعنی روح انسان، مراد است؛ که در این مورد باید بگوییم «روح، حقیقت انسان است».

قبل از اینکه بین جنین و آن روح کلی ارتباطی برقرار شود نمی‌شود گفت انسانی محقق شده است. یک موجودی است که حد و حدود اجسام بر آن صدق می‌کند اما انسان بر آن صدق نمی‌کند اما وقتی که این نفخه صورت گرفت و این ارتباط بین روح کلی و جنین شکل گرفت اینجا به تعبیر قرآن، آفرینش دیگری رخ می‌دهد: «ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَر ؛ ... سپس آن را آفرينش تازه‏اى داديم» (مومنون/14).

این روح که حقیقت انسان است، به کنه و ذاتش نمی‌شود راه یافت اما می‌توانیم بگوییم این حقیقتی است که دارای درک و شعور است، می‌تواند از مبادی عالیه منفعل شود. حقایقی در آن منعکس شود. خودش می‌تواند منشا فعلی قرار بگیرد؛ به اعتبار ما فوقش، منفعل و متاثر است، به اعتبار ما دونش، فاعل و موثر است.

این روح انسانی، حقیقتی است که هر حس و حرکتی، و هر درک و شعوری، و هر تاثیری به او بر می‌گردد.

وقتی آن نفخه الهی در این ماده صورت گرفت، جنبشی به وجود می‌آید و منشاء هر نوع درک و احساس در این ماده و بدن می‌شود.

روح، یک امر ماورائی و یک امر غیر مادی است یعنی مجرد است. در عالم ماده اثر می‌گذارد اما از سنخ ماده نیست چون ویژگی‌ها، خصوصیات و آثار مادی در او نیست و با آن تطبیق نمی‌کند و همچنین آثار و خصوصیاتی که در او هست در ماده نیست. 

اینها همه بیان خاصیت و آثار آن حقیقت است. شبیه بیانی که در روایات درباره عقل داریم: عقل چیزی است که با آن خداوند عبادت می‌شود و بهشت کسب می‌شود. این تعریف، تعریف ذات و کنه نیست، این تعریف به خاصیت، اثر و خواص است.

ما نمی‌دانیم کنه ذات عقل چیست اما هر چه هست حقیقتی است که مایه عبادت خدا و مایه کسب بهشت است.

مساله دیگر این است که گاهی روح گفته می‌شود و مراد نفْس ناطقه انسان است. برخلاف بعضی‌ها که روح را همان نفس ناطقه می‌دانند اما باید عرض کنیم روح از آن جهت که روح است، نفس نیست و نفس هم از آن جهت که نفْس است روح نیست. بله روح به اعتباری نفس می‌شود و نفس به اعتباری روح می‌شود و به تعبیر دیگر، گرچه یک حقیقت است و اعتبارات مختلف است اما ما باید اعتبارات را در نظر بگیریم و نمی‌شود از اعتبارات غافل شد.

اگر جنبه تعلق، وابستگی، تاثیر و تاثر روح به بدن و جنبه تدبیر این بدن توسط آن حقیقت، مورد نظر باشد، به آن حقیقت، «نفْس» می‌گوییم و اگر جنبه تجردی آن حقیقت مورد توجه بوده باشد (صرف نظر از تعلق و وابستگی و تاثیر در بدن) گاهی تعبیر به روح می‌کنند و گاهی تعبیر به عقل می‌کنند.

فلاسفه تعبیر به عقل می‌کنند و می‌گویند عقول و مفارقات و عرفا تعبیر به روح می‌کنند و می‌گویند ارواح. یعنی روح عرفانی، عقل فلسفی است. عقل اول را در عرفان به روح اعظم تعبیر می‌کنند.

در قرآن کریم آمده: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْت‏؛ هر نفسی موت را می‌چشد» (عنکبوت/57) یک وقت، نفس را به معنای ذات می‌گیریم و یک وقت، نفْس را به همین معنا که عرض شد می‌گیریم یعنی آن جنبه روحانی که متعلق شده به بدن و ارتباطی بین او و بدن حاصل شده است. این نفس، موت را می‌چشد. یعنی فاصله و جدایی می‌افتد بین آن حقیقت و بدن و این همان مرگ و موت نام دارد.

*بعد از مرگ هم نمی‌توانیم کنه و حقیقت روح را بفهمیم؟

فرقی نمی‌کند رسیدن به کنه اشیاء مقدور نیست بعد از مرگ هم شناخت آثار، خصوصیات و ویژگی‌هاست منتها آثار و ویژگی‌های بیشتری شناخته می‌شود و آثار آن نشئه، شناخته می‌شود.

*آیا روح ترسناک است که عموم مردم از آن می‌ترسند؟ مثلا می‌گویند در فلان خانه روح هست. آیا روح انسان می‌تواند بعد از مرگ، دست از خانواده‌اش و یا دیگران بر ندارد و آنها را اذیت کند؟

بیشتر این ترس‌ها از روح، به ذهنیت افراد بر می‌گردد. یعنی 99 درصد آنها به وهم افراد مربوط می‌شود. فرد که خودش از مردن می‌ترسد و از آن واهمه دارد لذا آنچه که به این مساله مرتبط می‌شود برایش ترسناک می‌شود. تا دیروز در کنار این شخص زندگی می‌کرد با او انس می‌گرفت، رابطه عاطفی و غیر عاطفی داشت، مایه آرامشش بود حالا که از دنیا رفته، بشود منشا شر و آزار؟ معنا ندارد.

اینها واقعیت وهمانی دارد. به کسی گفته بودند اگر بروی و در شب میخی به یکی از قبور در قبرستان بکوبی،‌ فلان اندازه جایزه داری و آن شخص رفته بود این کار را با عجله انجام دهد میخ را اشتباها به لباسش که روی قبر افتاده بود کوبیده بود و موقع برخاستن لباسش گیر کرده بود و خیال کرده بود صاحب آن قبر او را گرفته و همان جا سکته کرده بود. اینها با توجه به ذهنیت‌ها و طرز فکرها رخ می‌دهد.

تخیلات، قصه‌ها، افسانه‌ها، فیلم‌ها و ... نگرش‌های نادرستی در افراد ایجاد می‌کند که منشا ترس و اضطراب می‌شود.

روح به هیچ عنوان ترس ندارد.

*روح اشرار هم نمی‌توانند آسیبی بزنند؟    

اشرار بعد از مرگ، به قدری گرفتار اعمال و رفتارها و خلقیات دنیوی خود هستند که نمی‌توانند از این کارها بکنند. آنها دستشان باز نیست، در حبس هستند. گرفتارند، اسیرند.

روح، خوبش که خوب است و منشا خوبی‌هاست. بدش هم خودش گرفتار و زندانی است و محدودیت شدیدی دارد.

بعضی وقتها در جاهایی کمبودهایی، ربایش‌هایی، جا به جا‌یی‌هایی شاید ایجاد شود که نباید به روح ربطش داد. اولا باید دنبال عامل و سبب واقعی و اصلی بود. در خیلی از موارد بعد از مدتی معلوم شده، توطئه‌ای از جانب برخی نزدیکان بوده و برای اینکه رد گم کنند به روح نسبت می‌دادند. و در برخی از موارد که احتمالش را رد نمی‌کنم نیروهایی هستند که در زندگی انسانها دخالتهایی می‌کنند، دست به شیطنت‌هایی می‌زنند (البته نه به نحو کم بلکه کمتر از کم و بلکه کمتر از کمتر از کم) منتها اینها ارواح انسانی نیستند. اینها ممکن است از جن‌ها و شیاطین بوده باشند که باید در جای خود مورد بحث قرار گیرد.  

اما آثار مثبت را برخی از ارواح بر اثر علوّ درجه و بر اثر برتری رتبی که دارند می‌توانند نسبت به این عالم دنیا و برخی افراد داشته باشند.  

*آیا روح اختصاص به انسان دارد؟

نه خیر، حیوانات روح حیوانی دارند، نباتات روح نباتی دارند و حتی جمادات هم به نحوی روح دارند. هر اثری از جمادات صادر می‌شود بستگی به آن روح دارد که حاکم بر آن جسم است. این یک دید عرفانی است که به ما این مساله را می‌فهماند که همه کلمات وجودی روح دارند منتها روح در هر جایی محکوم به همان جا، و آثار و خاصیاتش محدود به همان مورد و موضوع خاص است. به قول معروف: «روح کل شیء بحسبه»

این آیه قرآن کریم، حرف اول و آخر این قضیه است که می‌فرماید: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ ...؛ آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند، همه تسبيح او مى‏گويند و هر موجودى، تسبيح و حمد او مى‏گويد ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد...» (اسراء /44)

چیزی نمی‌توانید تصور بکنید مگر اینکه او تسبیح خدا می‌کند و حمد کننده خداست. این تسبیح و حمد بدون روح ممکن نیست. باید یک حقیقتی باشد که منشا این تسبیح و حمد باشد و ما از آن حقیقت، تعبیر به روح می‌توانیم بکنیم.

بنابراین روح مطلق به همه موجودات تعلق دارد و در هر جایی شعاعی از روح، تابیده و آنجا را منشا خیر، برکت، آثار و تاثر کرده است. منتها روح انسان خاص انسان است، روح حیوان خاص حیوان و ...

همچنین در هر کلمه وجودی، می‌توانیم ارواحی را تصور بکنیم. بستگی دارد در آن شیء، چند گونه اثر و تاثیر مشاهده شود. شاید بتوان برای هر اثر یک روح در نظر گرفت و همه ارواح جزئیه مرتبط شوند به یک روح کلی که حاکم بر آنهاست و خود این روح کلی، زیر مجموعه ارواح کلی‌تر از خود قرار بگیرد و همینطور ...

*چه کتاب‌هایی در این زمینه خوب است مطالعه شود؟

این بحث چون تخصصی است اگر کتاب تخصصی بخواهیم معرفی کنیم از بهترین کتابها، کتاب «مفاتیح الغیب» صدرالمتالهین شیرازی است.

*مراد از روح سرگردان چیست؟

دو معنا می‌شود در اینجا برای روح سرگردان می‌توان ارائه کرد؛ معنای اول برای روح سرگردان این است که هنوز از نشئه طبیعت به طور کامل منقطع نشده است. شاید بشود مصداق آن را روح افرادی که در کما به سر می‌برند معرفی کرد. اینها هنوز در حالت بلاتکلیفی به سر می‌برند.

روح اگر کاملاً از بدن جدا شود، به برزخ راه پیدا می‌کند اما اگر روح کاملاً علاقه‌اش را با بدن قطع نکند ـ مثل حالتی که انسان در خواب برایش پیش می‌آید ـ آنگاه ممکن است تمثلاتی واقعی برایش رخ دهد و از حوادث و یا وقایعی مطلع شود. البته احتمال هم دارد از ناحیه شیاطین و نیروهای منفی مورد القائاتی قرار گیرد و تمثلاتی کاذب وغیر واقعی برای او رقم بخورد.

روح این فرد هنوز در دنیاست و به صورت کامل از بدن جدا نشده و به نوعی به بدن تعلق دارد و چون تعلقی به بدن دارد، به همان اندازه در دنیاست، منتها ممکن است در این حالت ـ مثل این که انسان خواب می‌بیند ـ صوری را مشاهده ‌کند و اصواتی را بشنود.

ممکن است فرد به کما رفته با جسم برزخی خود سیر و حرکتی داشته باشد، هر چند که جسم عنصری او بر روی تخت بیمارستان باشد، اما این امکان برایش میسر است. و فرد هرچه مؤمن‌تر و پاک‌تر باشد؛ درجه برخورداری او از این امتیاز بیشتر است.

معنای دیگر برای روح سرگردان این است که برخی افراد مرده‌اند و دفن شده‌اند منتها بر اثر شدت تعلق و وابستگی به دنیا هنوز رها نشده‌اند و هنوز خود را در حبس این دنیا می‌بینند. اگر ضربه‌ای به اموال آنها بخورد به خاطر شدت تعلق و وابستگی، اذیت و ناراحت می‌شوند و چه بسا بیشتر از آن حالتی که در دنیا بودند ناراحت شوند و عذاب بکشند. چون در دنیا که بودند می‌توانستند کاری انجام دهند و جلوی ضرر را بگیرند یا جبرانش کنند اما آنجا دستشان بسته است و گرفتارند و فقط می‌بینند. 

برخی از اولیاء الله در این زمینه مشاهداتی داشته و خبرهایی داده‌اند.

*آیا روح یک شخص، امکان ورود به خواب فرد دیگری را دارد؟

هنگامی که فرد تعلقاتش را با عالم ماده کم کند، اقتدار پیدا کرده و می‌تواند در عالم ارواح سیر داشته باشد و با ارواح دیگر ارتباط برقرار کند، و نیز می‌تواند کارهایی را انجام دهد.

*روح در عالم برزخ چه مقدار می‌تواند در این دنیا تصرفات داشته باشد؟

بستگی دارد فرد تا چه درجه‌ای از اقتدار روحی برخوردار باشد، تعلقات، قدرت روحی انسان را پایین می‌آورد و او را به سان پرنده‌ای می‌سازد که بالش را بسته‌اند و نمی‌تواند پرواز کند، لذا اگر تعلقات روح  نسبت به نشئه دنیا کم و آزاد شده باشد، بسته به میزان وارستگی‌اش، می تواند در نشئه ماده و نشئه غیرماده تصرف کند.

*آیا احضار ارواح امکان دارد؟ آیا احضار ارواح تنها به روح سرگردان تعلق می‌گیرد یا هر روحی را می‌توان احضار کرد؟

احضار ارواح امکان پذیر است و صرفا به روح سرگردان تعلق و اختصاص ندارد.

هر روحی که اقتدار داشته باشد و بتواند با ارواح ارتباط بگیرید، می‌تواند ارواحی را که از نظر درجه و رتبه پایینتر از خود است، احضار کند و سوال و جواب و کسب اطلاع داشته باشد. اما بالاتر از خودش را نمی‌تواند مگر اینکه احضار کننده درخواست و تقاضا کند و آن روح برتر با اختیار خود اجابت کند و پاسخ مقتدرانه بدهد نه اینکه مقهورانه به احضار این دربیاید.

این نوع احضار فقط تقاضا است؛ اگر روح برتر پاسخ دهد به اختیار خود خواهد بود و نه با احضار فرد احضار کننده.

به فردی که تخصص در احضار روح داشت گفته بودند روح جعفر بن محمد الصادق(ع) را احضار کن و او هم که از قضایا بی خبر بود و امام صادق(ع) را نمی‌شناخت وارد عمل شده بود و ضربه شدیدی خورده بود و بعد اعتراض کرده بود که این چه کسی بود که از ما خواستی روح او را احضار کنیم؟ نتوانستیم احضار کنیم که هیچ، ما را دفع و طرد کرد. 

از نظر فقهی، احضار روح مساله‌ای است که عموما فقها اجازه نمی‌دهند چون مایه آزار و اذیت دیگران است. در برخی از موارد برخی از اولیاء الله با توجه به ملاک‌هایی که دارند و آشنایی با موارد که دارند و می‌دانند در فلان مورد آزاری نیست و مصلحتی هم هست احضار‌هایی می‌کنند اما اینکه به لحاظ فقهی بگوییم افراد مطلقا در احضار ارواح مجاز هستند این درست نیست. هر کس باید از مرجع تقلید خود حکم فقهی این مساله را جویا شود.

ما در فضای امکان و عدم امکان، وقوع و عدم وقوع حرف می‌زنیم نه در فضای جواز یا عدم جواز احضار روح. پس احضار روح هم امکان دارد و هم واقع می‌شود.

آیا ارواح می‌توانند در جسم دیگری حلول کنند؟

اگر مراد این است که به نحو تناسخ باشد، یقینا نه. تناسخ باطل است. اگر تعلق و وابستگی مراد است بله روح وابسته به امور مختلف می‌شود.

عموم مردم تصور می‌کنند روح داخل بدن است یا روح حلول در جسم می‌کند. این تصور غلطی است روح داخل بدن نیست، روح به بدن وابسته است و تعلق دارد. روح به بدن احاطه دارد.

*آیا ارواح می‌توانند از غیب یا آینده خبر دهند؟

بله ممکن است با توجه به درجه‌ای که دارند و وارستگی که در آنها هست اطلاعاتی داشته باشند و به دیگران هم خبر بدهند.

البته معنای این سخن این نیست که هر روحی بتواند هر چیزی را بداند و خبر دهد. هر روحی در محدوده‌ای که هست می‌تواند خبر دهد.

*روح انسان در دنیا و پس از مرگ کجاست؟

روح در عالم ارواح است چه قبل از مرگ و چه پس از مرگ. منتها در دنیا متعلق به بدن دنیوی است و پس از مرگ، این تعلق برداشته می‌شود. روح داخل ماده نیست. سلطنت بر ماده دارد، تاثیر و تاثر نسبت به ماده دارد اما حلول در ماده و بدن نکرده است.   

*چه عملی برای شادی روح درگذشتگان و اموات، اثر و فایده بیشتری دارد؟

اولا اگر واجبی مانند نماز، روزه و ... از آنها فوت شده، آنها را قضا کنند. اگر درگذشتگان حق‌الناس بر عهده دارند آنها را ادا کنند.

ثانیا بهترین کار برای شادی روح مومنان و درگذشتگان این است که گره از کار مومنان باز کنند و ثوابش را برای آنها هدیه کنند. بیماری را مداوا کنند، از فقیری دستگیری کنند، مشکلی از مشکلات مردم را حل کنند و ثوابش را هدیه کنند.  

انتهای پیام/

 
خواندن 4264 دفعه آخرین ویرایش در دوشنبه, 08 شهریور 1395