عرفان و تصوف اصیل و صوفی نماهای منحرف

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

عرفان و تصوف / عرفان‌های کاذب و صوفی‌نماهای منحرف

استاد رمضانی در گفتگو با خبرگزاری ایکنا: سرسپردگی به اهل بيت (علیهم‌السلام) و تبعيت از شرع، ملاك اصالت تصوف است/ تصوفی كه رابطه‏ عميق با اهل بيت (علیهم‌السلام)، مراجع و فقهای عظام نداشته باشد و خود را مستقل و مستغنی از آنان پندارد، چه عنوان صوفی داشته باشد و چه نداشته باشد، محكوم است.

متن کامل گفتگوی خبرگزاری ایکنا با حضرت استاد رمضانی درباره عرفان و تصوف تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.

عرفان در لغت
حضرت استاد حسن رمضانی، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، در تبيين عرفان‌ اصيل و عرفان‌های كاذب، به بيان معنای عرفان در لغت پرداخت و اظهار كرد: عرفان در لغت به معنای شناخت دقيق و عميق و مفصل با تمام جزئيات و خصوصيات نسبت به چيزی است، حال آن شی هرچه می‌خواهد باشد. وقتی انسان نسبت به امری اطلاعات كلی و اجمالی پيدا كند و نسبت به آن شی شناخت پيدا كند، از اين شناخت تعبير به عرفان و معرفت نمی‌شود.

ایشان با بيان اين‌كه معرفت و عرفان در جايی است كه انسان نسبت به شی عرفان، شناختی عميق و دقيق پيدا كند، خاطرنشان كرد: هرگاه انسان درباره شيئی با تمام تفاصيل و جزئياتش اطلاعاتی كسب كند، عرفان و معرفت محقق می‌شود، اما برخی گمان كرده‌اند كه عرفان و معرفت عبارت اُخرايی از علم است و عرفان مترادف با علم است. اين نظر دقيقی نيست و مشتمل بر مسامحه است. فرق بين اين دو چنانكه گفته شد، این است که عرفان شناختی است عميق و دقيق به همه جزئيات و خصوصيات و تفاصيل؛ اما در علم چنين ويژگی اخذ نشده و اعم است از اين‌كه نسبت به شی معرفت كلی پيدا كنيم و يا جزئی و دقيق، كه در هر صورت علم گفته می‌شود.

عرفان در اصطلاح
استاد برجسته حوزه علميه قم پس از بيان معنای عرفان در لغت، به بيان معنای اصطلاحی عرفان در گستره مسلمين پرداخت و تصريح كرد: عرفان در اصطلاح عبارت از شناخت عميق قلبی نسبت به خداوند، اسما، صفات و افعال اوست كه از راه كشف و شهود برای انسان حاصل می‌شود كه اگر اين شناخت با طی مراحل، منازل، مقامات و درجات سير و سلوكی حاصل شود، از او به عرفان عملی تعبير می‌شود.

وی افزود: چنانكه بحث از عمل نباشد و بخواهيم مكاشفات عارف را به زبان بياوريم و تبيين كنيم، از راه استدلالات عقلی و براهين منطقی برای ديگران اثبات و استدلال كنيم و از شيوه اهل نظر، فلسفه و منطق كمك بگيريم، اينجا عرفان نظری پا به عرصه می‌گذارد. پس ما اگر بخواهيم عرفان عملی را تعريف كنيم، می‌گوييم عرفان عملی عبارت است از فرايندی كه مراحل، مقامات و منازلی دارد، فرآورده‌ای كه اين مقامات و منازل به آن منتهی می‌شود.

استاد علوم و معارف اسلامی بيان كرد: فرايند عرفان عملی طی كردن منازل و مقامات است. به قول مولوی «از مقامات تبتل تا فنا/ پله پله تا ملاقات خدا» يعنی انسان منزل به منزل و مرحله به مرحله و گام به گام سير می‌كند. با اين سلوك و اين حركت كه عمدتا باطنی است، انسان قدم به قدم پيش می‌رود و حجاب‌ها را برطرف می‌سازد و واسطه‌های بين خود و خدا را يكی يكی برمی‌دارد تا آن‌كه كم‌ كم به مقام فنا دست می‌يابد.

استاد رمضانی با بيان اين‌كه از اين سير و سلوك با توجه به فرآيند و فرآورده آن می‌توان به «سفر من ‌الخلق الی الحق» تعبير كرد، گفت: اين سفر بدان معنی است كه عارف از كثرات خلقيه جدا شود و به حق بپيوندد. اين سفر و فرآيند عرفان عملی می‌شود كه از فرآيند تكاملی و تدريجی برخوردار است و به فرآورده‌ای می‌انجامد كه منتهی اليه سير است.

ایشان اظهار كرد: عرفان نظری علمی است كه در كنار فلسفه و كلام، فقه و اصول و ساير تخصص‌هايی كه در اسلام است، مطرح می‌شود. اين علم مشاهدات عارف را تبيين می‌كند، مكاشفات او را توضيح می‌دهد و عمدتا هم بر استدلالات عقلی و برهانی به شيوه اهل نظر تكيه می‌كند. اساسا از اين روش و شيوه در جهت اثبات معارف، مشاهدات و مكاشافات ذوقی عارف استفاده می‌شود و مدركات عارف را تبيين علمی، و اثبات می‌كند.

سابقه عرفان نظری و عرفان عملی در اسلام
ایشان افزود: اگر بخواهيم سابقه عرفان عملی و نظری را بررسی كنيم، به اين نتيجه می‌رسيم كه عرفان عملی از نظر قدمت سابقه‌ای مقدم بر عرفان نظری دارد؛ زيرا همان‌طوری كه در كتاب‌های مربوطه ثبت است و محققان عرفان بيان كرده‌اند، عرفان اصيل به قرن دوم و تصوف مربوط می‌شود؛ البته تصوف اصطلاحی و نه تصوف خانقاهی و مبتذل. ما از تصوف علمی و دقيق و حساب شده دفاع می‌كنيم، چنانچه در مقابل، تصوف خانقاهی را محكوم می‌كنيم.

اين شاگرد برجسته و معروف علامه حسن‌زاده آملی با بيان اين‌كه سابقه عرفان عملی و تصوف (به معنای اصيل) به نيمه دوم قرن دوم باز می‌گردد، تصريح كرد: اين عرفان عملی عمدتا ريشه در تعاليم دينی و اسلامی دارد و بر سنت رسول‌الله (ص) و آيات قرآن استوار است. عرفای اصيل يا اهل تصوف اصيل افتخارشان اين است كه آنچه را كه دارند، متكی به شريعت، قرآن و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

ایشان خاطرنشان كرد: سابقه عرفان عملی كه از قرن دوم آغاز می‌شود و تا قرن هفتم با تطورات و ادواری كه می‌گذراند، ادامه می‌يابد تا آن‌كه با آمدن محيی‌الدين ابن عربی، جنبه نظری هم به خودش می‌گيرد؛ يعنی قبل از محيی‌الدين ابن عربی، علمی به عنوان عرفان نظری نداشتيم و آنچه كه تحت عرفان از آن ياد می‌شد، همان سير و سلوك و منازل و مراحل و مقامات و تصوف بود. در اين نوع عرفان، عده‌ای از مريدان به پير و مرشد دست می‌دادند و منزل به منزل مراحل سير و سلوك را طی می‌كردند و غير از اين علم ديگری كه تحت عنوان عرفان باشد و مراد از آن عرفان نظری باشد، وجود نداشت.

اين محقق عرفان اسلامی اظهار كرد: بنابراين اين محيی‌الدين بود كه در قرن هفتم عرفان نظری را بنيان نهاد و پس از او توسط شاگردان محيی‌الدين (شیخ اکبر) و عمدتا صدرالدين قونوی (شیخ کبیر) اين علم به نضج و تكامل رسيد. البته بعد از صدرالدين قونوی نيز توسط شاگردان او و ديگر عارفان، عرفان نظری به تكامل خودش ادامه داد تا آن‌كه تقريبا به قرن دهم هجری رسيد.

حضرت استاد با بيان اين‌كه از لحاظ تاريخی سبقت با عرفان عملی است كه از نيمه دوم قرن دوم شروع شد، خاطرنشان كرد: اين عرفان از آن دوران ادامه يافت و با اوجی كه داشت، عرفان نظری را از قرن هفتم به ظهور رسانيد. آنچه كه بيان شد در تعريف عرفان به صورت لغوی و عرفان اصطلاحی در دو بخش نظری و اصطلاحی بود.

×××‌ اگر كسی دم از پشمينه و عرفان بزند و در كنار رسول خدا (ص) و امام صادق(ع) منزلتی برای خود قائل باشد و به روش و كنش ايشان ايراد بگيرد و ايشان را به عنوان قطب خود نپذيرد، اين صوفيه منحرف است و مورد پذيرش نيست. ×××

تصوف و صوفی
استاد برجسته عرفان و حکمت حوزه علمیه قم اظهار كرد: تصوف اصيل ريشه در سنت رسول‏ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) دارد و در كنار سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، شيوه ائمه معصومين (علیهم السلام) را به عنوان احياگر و ادامه دهنده راه ايشان مطرح می‏كند. تنها ملاك تصوف اصيل نيز در همين نكته است.

ایشان خاطرنشان كرد: اگر ما شخصی را تحت عنوان صوفی و متصوفه داشتيم و ديديم كه رابطه‏اش با اهل بيت (علیهم‌السلام) رابطه عميقی است و ايشان را به عنوان پير و مراد پذيرفته‏ است و در خط آنان و ولايت‏شان حركت می‏كند، اين تصوف قابل قبول است، این عرفان عملی قابل پذيرش است.

استاد حوزه علميه قم تصريح كرد: اما چنان‏كه دكانی در كنار معارف و سلوك اهل بيت (علیهم‌السلام) باز كنند و بگويند اين‏ها يك طرف و راه و روش ما نيز يك طرف و راه و روش ما با آنان متفاوت است، اين‏جا است كه تصوف، تصوف انحرافی می‏شود و رواياتی كه در آثار معصومين (علیهم‌السلام) و در مجامع روايی وارد شده است، عمدتا ناظر به اين افراد است.

سفیان ثوری و امام صادق علیه‌السلام
استاد رمضانی در تبيين بيشتر اين مسئله گفت: سفيان ثوری به خدمت امام صادق (علیه‌السلام) می‏رسد و ايشان را در يك لباس تميز و شيك مشاهده می‏كند و امام صادق (علیه‌السلام) را مورد اعتراض قرار می‏دهد و در يك حالت تمسخر به امام می‏گويد كه شما فرزند رسوال‏الله (صلی الله علیه و آله) هستيد، آيا رسول خدا اين طور لباس می‏پوشيد؟ امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: «سؤال كردی پس گوش خود را باز كن تا آنچه را كه می‏گويم دقيق بفهمی؛ اولا مقايسه با زمان رسول اكرم (صلی الله علیه‌ و آله) مقايسه غلطی است؛ زمان رسول خدا همه در فشار و سختی بودند و اكثريت در حد معمول می‏خوردند و می‏پوشيدند، پس هم خوردن و هم پوشيدن ما با زمان رسول خدا (ص) فرق می‏كند. ثانيا اين‏كه شما اين اعتراض را به من می‏كنی حتما ناظر به اين است كه تو پشيمنه پوشيدی و من لباس عرف جامعه را پوشيدم به من اعتراض می‏كنی!»

امام صادق (علیه السلام) به او تذكر داد كه تو لباس پشمينه را پوشيدی و لباس حرير را زير اين پشمينه پنهان كرده‏ای و آنچه برای مردم پوشيدی، پشمينه و آنچه برای خدا پوشيدی همان لباس حرير است. اما من آنچه را كه برای ديد مردم پوشيدم، اين لباس است و در زير آن برای خدا پوشيدم.

استاد رمضانی تصريح كرد: كسی اگر دم از پشمينه و عرفان بزند و در كنار فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امام صادق (علیه السلام) منزلتی قائل باشد و بعد به خود اجازه دهد كه به امام صادق (علیه السلام) اعتراض كند، و به روش و كنش او ايراد بگيرد و ايشان را به عنوان قطب خود نپذيرد اين صوفيه منحرف است و مورد پذيرش واقع نمی‏شود.

ایشان با بيان اين‏كه اگر تصوفی بوده باشد كه ائمه (علیهم‌السلام) را رهبر خود قرار دهند و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را مورد تبعيت خود قرار دهند، اين صوفيه مورد تأييد است، افزود: خوب است كه روايتی كه برای تصوف حقيقی و همين مسئله پشمينه پوشيدن است را بيان كنم. اين پشمينه دو خاصيت گرم بودن و خشن بودن را دارد. كسی كه لباس پشمينه بپوشد احساس راحتی نمی‏كند؛ زيرا اگر در اين لباس احساس راحتی بكند، وابسته می‏شود و به قول حافظ «ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست/ عاشقی شيوه رندان بلاكش باشد.»

پشمینه پوشی در کلام و رفتار رسول خدا بوده است
استاد خاطرنشان كرد: می‏خواهم سندی را برای پشمينه پوشی و اين‏كه اين مسئله ريشه در فرمايشات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دارد، بيان كنم. كتاب مجموعه ورام از مجموعه‏های روايی ما است كه جناب مجلسی يكی از مأخذ بحارالانوار خود را همين مجموعه ورام قرار داده و مورد اعتماد وی قرار گرفته است. در اين كتاب روايت بسيار زيبای از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) نقل شده است.

محقق برجسته عرفان اسلامی اظهار كرد: حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من پنج كار را ترك نمی‏كنم تا سنت من شود. اولين مسئله نشستن با بردگان و غذا خوردن است. اين مسئله نشان از بی تكلفی و بی‏تعينی انسان است. دومين مسئله دوشيدن بز با دست مباركشان است و اين هم باز تواضع انسان است تا خود چنين امور جزئی را انجام دهد.

ایشان با بيان اين‏كه سومين مسئله مورد اشاره حضرت سوار شدن بر الاغ بدون پالان است، خاطرنشان كرد: الآن در زمان ما كسانی كه شخصيتی در جامعه دارند، نمی‏توانند سوار ماشين‏های مدل پايين شوند. در زمان ايشان چنين حيواناتی بوده است، اما حضرت پايين‏ترين نوع مركب را انتخاب می‏كند. اين بدين معنا است كه هيچ عار و ننگی در سوار شدن نيست و هيچ تعينی در كار نيست.

استاد با بيان اين‌كه مسئله چهارم سلام كردن بر كودكان و آخرين مسئله كه مورد توجه ما بود، پشمينه پوشی است، تصريح كرد: همه اين پنج اصل برای كسی كه می‏خواهد عارف حقيقی باشد و سنت و سيره رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) را مورد توجه قرار دهد بسيار با اهميت است. پشمينه پوشی و تمام شيوه و سلكوك عارفان نيز بايد متخذ از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) باشد.

××× تصوفی كه رابطه‏ عميق با اهل بيت (ع)، مراجع و فقها نداشته باشند و خود را مستقل و مستغنی از آنان پندارند، چه عنوان صوفی داشته باشد و چه نداشته باشد، محكوم است؛ زيرا تنها داشتن رابطه عميق با انسان كامل و تبعيت از او و علمايی كه مورد تأييد او هستند، ملاك تمييز تصوف اصيل از كاذب است.×××

شاخصه عرفان و تصوف اصیل
حضرت استاد حسن رمضانی خراسانی در بيان شاخصه‏های عرفان اصيل اظهار كرد: عارف اصيل و حقيقی، عارفی است كه در خط ولايت انسان كامل قرار بگيرد و سنت و روش او را مد نظر داشته باشد و از او پيروی كند. اگر عرفانی چنين كرد مورد تأييد است و اگر در برابر انسان‏های كامل صف كشيدند و قد علم كردند و برای خود مكتب و دفتر تشكيل دادند و گروهی در برابر ائمه معصومين (علیهم‌السلام) تشكيل دادند، منحرف هستند و از خط عرفان‏های اصيل دور شده‏‌اند.

وی در پاسخ به اين سؤال كه با توجه به وجود روايات متعددی از اهل بيت (علیهم‌السلام) درباره لعن تصوف و از سمت ديگر اين‌كه برخی ريشه تصوف را در اهل سنت ‏دانسته‏اند و نمی‏توان برای تصوف جدا از مكتب اهل بيت (علیهم‌السلام) جايگاهی قائل شد، آيا در اين شرايط، استفاده از واژه تصوف وجهی دارد؟ تصريح كرد: حتی همين كسانی كه الآن تحت عنوان صوفيه در ايران فعاليت می‏كنند، يك دسته و يك جور نيستند. اگر واقعا رابطه اين‌ها با اهل بيت (علیهم‌السلام) و فقهای واقعی كه نمايندگان اهل بيت (علیهم‌السلام) هستند و احكام شرع را تبيين می‏كنند، رابطه‏ای خوب باشد، مورد تأييد است.

استاد برجسته علوم عقلی و عرفانی حوزه علميه قم افزود: اگر تصوفی نخواهد دستگاه و دكانی در كنار مكتب اهل بيت (علیهم السلام) داشته باشد و نگويد كه راه اين‏ها (فقها) راه ظاهر است و راه ما، راه باطن و ما اقرب به حقيقت نسبت به اين‏ها هستيم، تصوفی مورد قبول و تأييد است. تصوفی كه در كنار پذيرش جايگاه فقها و راويان اهل بيت (علیهم‌السلام) جلساتی داشته باشد كه وعظ، نصيحت، روايت، ذكر و برنامه‏ای در ذيل دستورات اهل بيت (علیهم السلام) و فتاوای مراجع باشد، مورد قبول است. حال چه عنوان صوفی داشته باشد و چه نداشته باشد.

وی با بيان اين‏كه طبيعی است كه افرادی هم باشند كه اصلا رابطه‏ای با اهل بيت(ع)، مراجع و فقها نداشنه باشند، تصريح كرد: اين‏ها خودشان را مستقل و مستغنی از دستورات اهل بيت(ع) و مجتهدان می‏پندارند، حال چه عنوان صوفی داشته باشند و چه نداشته باشند، محكوم هستند؛ يعنی تنها داشتن رابطه عميق و تبعيت از انسان كامل و كسانی كه مورد تأييد وی هستند، ملاك است. اگر عرفانی چنين بود، تحت هر عنوانی كه قرار بگيرد، قابل قبول است و اگر چنين نبود، تحت هر عنوانی كه باشد، پذيرفتنی نيست.

استاد خاطرنشان كرد: متأسفانه با توجه به شرايط كنونی جامعه، تصوف و عرفان به گونه‏ای شده است كه تقريبا اين طوری تلقی می‏شود كه در برابر شريعت و فقها قرار دارند. آن‌ها خود را از فقها و شريعت جدا می‏دانند و به باورشان تافته‏ای جدا بافته از مسلمانان هستند. صاحبان عرفان‏های كاذب از مراجع و اهل اجتهاد و فقها دوری می‏كنند و آنان را رؤسای دنيای مردم به حساب می‏آورند و خودشان را رونده راه آخرت می‏دانند.
ایشان گفتند: اهل اين عرفان‏ها خود را به حق نزديك می‏بينند و ديگران را دور می‏دانند. اين مسائل در بسياری از فرقه‏های تصوف زمان ما مشهود است، بسيار ديده شده كه ريشه در مرزهای بيرون كشور دارند؛ لذا به هر حال نمی‏توانند مورد تأييد باشند، اما معنای سخن اين نيست كه هر كس تحت عنوان عارف يا صوفی بود ما آنان را محكوم به اين حكم بدانيم.

ایشان اظهار كرد: همانطور كه در قديم افرادی بودند كه اهل اجتهاد و دين و ديانت بودند، هم‏اكنون نيز هستند؛ يعنی سيره عملی افراد، سرسپردگی به اهل بيت (علیهم‌السلام) و تبعيت از شرع، می‏تواند ملاك اصالت عرفان آنان باشد و نه عنوان ظاهری آنان. يكی از تعاريفی كه نسبت به عرفان و تصوف شده اين عبارت است: «التصوف صفاء و مشاهدة؛ تصوف اين است كه انسان صاف، تصفيه و پاكيزه شود و بعد مشاهده كند». تعبير ديگری از ابوعلی رودباری نقل شده كه بسيار جالب توجه است.

اين محقق برجسته عرفان اسلامی در بيان تعريف ديگری از تصوف تصريح كرد: ابوعلی رودباری می‏گويد: «الصوفی من لبس الصوف علی الصفاء و كانت دنيا منه علی القفا وستوی عنده الذهب و الحجر و الفضة و المدر و الا فالكلب الكوفی افضل من الف صوفی» ابوعلی رودباری در تبيين معنای تصوف ‏آورده است كه می‏دانی صوفی چه كسی است؟ صوفی كسی است كه بر اساس صفا و بر اساس پاكی، پشمينه بپوشد و دنيا زده نباشد و به دنبال مريدپروری نرود. رودباری ملاك تصوف اصيل را اين می‏داند كه در پيش چشم اهل تصوف حقيقی، طلا و سنگ، نقره و خاك و كلوخ متساوی است. اگر اين‏طور بود، وی صوفی می‏شود. و الا اگر صوفی در هر كدام از اين‏ها خدشه‏ پيدا كند؛ يعنی به عنوان نمونه اگر پشمينه‌پوشی بر اساس ريا باشد و نه بر اساس صفا و دنبال دستگاه و مريدپروری باشد و يا بعد از آن دنبال پول و ماديات باشد، سگ كوفی از هزار صوفی افضل است.

مسائل مهم عرفان اسلامی
استاد رمضانی با بيان اين‏كه در عرفان عمدتا دو مسئله مورد توجه است، خاطرنشان كرد: مسئله توحيد و ديگری انسان كامل به عنوان موحد در عرفان مورد توجه است. توحيد؛ يعنی همان امری كه عارف از آن به عنوان وحدت وجود تعبير می‏كند و انسان كامل نيز برای مظهريت حضرت حق، به عنوان خليفة الله و ولی الله مطرح است. اين دو مسئله محوری در عرفان هم در آيات مورد توجه است و هم در روايات؛ لذا در آيات قرآن و بيانات اهل بيت (علیهم‌السلام) نمونه‏های فراوانی از مفاهيم عرفانی وجود دارد.

آیه «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن»
ایشان بيان كردند: اگر بخواهيم برای توحيد نمونه‏ای بياوريم، در رأس اين آيات سومین آيه سوره حديد است كه خداوند می‏فرمايد: «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الاَخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِكلُ شىَ‏ءٍ عَلِيم‏»؛ يعنی آغاز اوست و انجام هم اوست، ظاهر اوست و باطن نيز اوست؛ يعنی وجود الهی حقيقتی آنقدر گسترده است كه همه چيز و همه جا را گرفته است. در همه جا حضور دارد و با همه است و از هيچ موجودی بريده نيست.

استاد در تبيين معنای اين آيه اظهار كرد: گويی اين آيه برای عالم هستی چهار طرف درست می‏كند؛ يكی ازل و ديگری ابد و ديگری پوسته و دیگری عمق. اين چهار طرف را اگر به عنوان چهار بعد عالم هستی در نظر بگيريم در حضرت حق خلاصه می‏شود. چنانکه در تعبير بسيار زيبا در آيه شريفه 4 از سوره مباركه حديد می‏فرمايد: «هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُم‏؛ هر جا كه باشيد خداوند با شماست». اين معيت چه نوع معيتی است؟ آيا اين با همه بودن همانند يك چيز مستقلی در كنار چيز مستقلی معيت دارد؟ يا اين‏كه معيت خداوند با موجودات معيت قيوميه است؟

استاد در پاسخ به اين سؤال تصريح كرد: خداوند مقوم همه مخلوقات است و همراهی خدای تبارك و تعالی با همه موجودات به معنای همراهی قيومی و احاطی است. خداوند به تار و پود كلمات هستی احاطه دارد. اين معيت همانند لباسی بر تن انسان نيست كه باطن لباس با ظاهر بدن انسان در تماس باشد، بلكه همانند معيت روح با جسم، معيتی همراه با قيوميت و احاطه كامل است.

{jcomments on}

خواندن 4462 دفعه آخرین ویرایش در جمعه, 19 شهریور 1395