بررسی «وحدت وجود» در کلام استاد رمضانی/2

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

باسمه‌تعالي

بررسي وحدت وجود. دلیل دوم از حضرت استاد حسن رمضانی

 

مقدمات بحث در جلسات پیشین مطرح گردید و نیازی به تکرار نیست. عرض شد : ما می توانیم براي بیان و اثبات وحدت شخصی وجود (به همان معنایی که عرض کردیم)  ادله ای را ارائه کنیم که يک از آن ها را در جلسه‌ي قبل مطرح و به اشکال‌هاي آن نيز پاسخ گفتیم.و در این جلسه به بیان دلیل دوم می پردازیم .

بيان دليل دوّم بر وحدت وجود:

نحوه بیان این دلیل در آغاز شبیه دلیل اول است ولی در ادامه با آن فرق می کند. لذا بیان دلیل را این گونه آغاز کرده و می گوییم : آيا از ناحیۀ حضرت حق که از آن به حقیقت وجود یا وجود حقیقی یا صرف الوجود تعبير مي‌کنيم، به کثرات خلقيه چيزي رسيده و افاضه شده است يا خير؟

بیان شد که همه قائلند که از ناحیه حق تبارک و تعالی چیزی افاضه شده و ریزش کرده و در نتیجه کثرات خلقيه رقم خورده اند. حال در ادامه می پرسیم : آيا خداوند ـ که به کثرات خلقيه افاضه کرده است ـ داشت که افاضه کرد يا نداشت و افاضه کرد؟ اگر بگوييم نداشت و افاضه کرد، معنایش اینست که فاقد شئ مي‌تواند معطي شئ باشد در حالی که این امر باطلی است .

   خشک ابری که بود زآب تهی             ناید از وی صفت آب دهی

 پس حالا که داشت و افاضه کرد آيا از حق تعالي چیزی کاسته شد يا خير؟ اگر کاسته شود لازمه اش اینست که حق تعالی محدود است؛ چون کاسته شدن فرع بر محدودیت است و محدوديت، فرع بر فقد و فقر است و نمي‌توانيم خداوند را فاقد کمالی از کمالات بدانیم لذا نمی توانیم بگوييم چيزي از او کاسته شد؛ بلکه باید بگوییم که چيزي از او کاسته نشد.

در روايتي از رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده که فرمود : «أوحی الله تعالی إلی بعض أنبیائه لَو أَنَّ أَهلَ سَبعِ سَمَاوَاتٍ وَ أَرَضِینَ سَأَلُونِی جَمیعاً فَأَعطَیتُ کُلَّ وَاحِدٍ مِنهُم مَسْأَلَتَهُ مَا نَقَصَ ذَلِکَ مِن مُلکِی مِثْلَ جَنَاحِ بَعُوضَةٍ وَ کَیفَ یَنقُصُ مُلکٌ أَنا قَیِّمُه‏.»

خداوند به بعضی از پیامبرانش وحی فرمود: اگر همۀ اهل آسمان ها و زمین های هفت گانه ،از من چیزی درخواست کنند و من خواستۀ تک‌تک افراد را بر آورده کنم ، به اندازه بال پشه ای از مُلکم کاسته نخواهد شد؛ و چگونه کاسته شود مُلکی که قیّمش منم .

 

حال که این مطلب در بارۀ حق تعالی روشن شد سوال را در جهت کثرات خلقیه ادامه می دهیم و می گوییم : آيا خداوند تبارک و تعالي با اين آفرينش و افاضه، چيزي به سعه‌ي مِلک و مُلک وسلطنت تکويني‌اش مي‌افزايد يا خير ، آفرینش در ظهور و تجلّی خلاصه می شود ؟

اگر بگوييد او با این افاضه چیزی بر مِلک و مُلکش می افزاید؛ پس لازمه‌اش اينست که خداوند تبارک و تعالی با فعل‌اش به چیزی که قبلاً آن را نداشته دست می یابد و این نوعی استکمال است که مستلزم نقص در خداوند است و کسی این حرف را در مورد خداوند نمی پذیرد.

پس باید بگوییم که خداوند با افاضه ای که می کند چيزي به مِلک و سلطنتش نمی افزاید، بلکه چیزهایی را که در خزانۀ غیبش بودند به عالم ظاهر آورده و آن ها را به منصّۀ ظهور می رساند .  

حال با توجه به مطلب نخست که آفرینش ذره ای از مِلک و مُلک خداوند نمی کاهد و این مطلب که با آفرینش ذره ای بر مِلک و مُلک خداوند افزوده نمی شود می پرسیم : آيا لازمۀ این دو مطلب چيزي جز حقّانیت وحدت شخصيۀ وجود و کثرت مظاهر و تجلّیات اوست ؟  قطعاً نه ؛ یعنی در عالم هستی جز يک حقیقت نا متناهی که از بام ازل تا شام ابد در مظاهر و مجالی خویش تجلّی و ظهور یافته و می یابد ، حقیقتی دیگر متصوّر نیست. زیرا یا باید از شقوقی که مطرح شد ، شقوق مقابل را پذیرفته و به لوازم باطل آن ها ملتزم شوید و یا همان شقوقی را که ما پذیرفتیم شما هم بپذیرید و به وحدت شخصی وجود و کثرت مظاهر و مجالی او اعتراف کنید.

چنانکه مولوی در دیوان کبیر گوید :

 غنچه گره گره شد و لطفت گره گشاست        از تو شکفته گردد و بر تو کند نثار

لذا ما طبق نصوص دینی از خداوند به «فاطر» تعبير مي‌کنيم؛ و فاطر کسی است که ـ بسان درختی که به شکوفه می نشیند و شکوفه ها را ظاهر می سازدـ موجودات را بدون آنکه از آن ها بریده و منعزل باشد، با تکیه بر ذات خود به منصّۀ ظهور می رساند . چنانکه عرب وقتي درخت به شکوفه مي‌نشيند، مي‌گويد «انفطرت الشجرة» یعنی: درخت به شکوفه نشست.

 

در جلسه قبل سوالی مطرح شد به این صورت : بنابر آنچه شما می گویید ، جایگاه کثرات خلقیه در نظام آفرینش کجاست؟

در پاسخ می گوییم: جایگاه کثرات خلقیّه مرتبۀ فعل خداوند است که از او بریده و منعزل نیست ، درست مثل جایگاه صور ذهنیه، که نه  در نفس حلول کرده اند و نه از نفس خارج اند ، بلکه از نفس صادر شده و به وجود نفس موجودند.

 از شهید مطهری رحمه الله علیه پرسیده بودند : خداوند در کجای این عالم است؟ شهید مطهری در پاسخ فرموده بود: شماسوال را غلط طرح می کنید؛ بلکه باید بپرسید :عالم در کجای خداست؟ آن گاه ما در جواب خواهیم گفت: عالم در مرحله فعل خداست. 

در این زمینه جهت تبرّک و نیز وضوح بیشتر مناسب است روایاتی را مطرح کنیم و مطالب عقلی را بر روایات نقلی که از چشمۀ ولایت نشئت گرفته اند عرضه کرده و به صحّت آن ها مطمئن تر شویم.

روایت اوّل :

«عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ، عَمَّنْ ذَکَرَهُ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَجُلٌ عِنْدَهُ: اللَّهُ أَکْبَرُ فَقَالَ: اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَیِّ شَیْ‏ءٍ؟ فَقَالَ: مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ. فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام: حَدَّدْتَهُ فَقَالَ الرَّجُلُ: کَیْفَ أَقُولُ؟ قَالَ: قُلْ اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ»[1]

از امام صادق(عليه‌السلام) نقل شده:‌ مردی در حضور آن حضرت گفت: الله اکبر ، حضرت از او پرسید : خداوند از چه چیزی بزرگ تر است ؟ گفت : از همه چیز ، حضرت فرمودند : تو با این سخن خداوند را محدود کردی ، چون این سخن مبتنی بر این مبنا است که تو برای خداوند حدّی  و برای مخلوقات نیز حدی قائل شوی و سپس بگویی : خداوند بزرگتر از مخلوقات است و این عین محدودیت خداوند تعالی است . آن مرد پرسید : پس چه بگویم ؟ حضرت فرمود : بگو خداوند  بزرگ تر از آن است که وصف شود . بیانش اینست که خداوند نامحدود است و موجودات محدودند و هیچگاه نامحدود را در کنار محدود قرار نمی دهند و او را با آن مقایسه نمی کنند ، پس خداوند را نباید در برابر موجودات قرار داد و او را با آن ها مقایسه کرد. و چون چنین است نمی توان او را مانند دیگر موجودات که محدود و قابل وصف اند  وصف کرد ، لذا باید گفت : خداوند بزرگتر از آن است که به وصف در آید .

روایت دوم :

«رَوَاهُ مُحَمّدُ بْنُ يَحْيَى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ مَرْوَكِ بْنِ عُبَيْدٍ، عَنْ جُمَيْعِ بْنِ عُمَيْرٍ، قَالَ: قَالَ أَبُوعَبْدِاللّهِ علیه السلام: أَيّ شَيْ‏ءٍ اللّهُ أَكْبَرُ؟ فَقُلْتُ: اللّهُ أَكْبَرُ مِنْ كُلّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ: وَ كَانَ ثَمّ شَيْ‏ءٌ فَيَكُونُ أَكْبَرَ مِنْهُ؟ فَقُلْتُ: وَ مَا هُوَ؟ قَالَ:  اللّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ‏»[2]

جُمیع بن عُمیر می گوید : امام صادق علیه السلام پرسید: خداوند از چه چیزی بزرگ تر است ؟ گفتم : از همۀ موجودات . حضرت فرمودند : آیا در عالم ، چیزی در برابر او هست تا بتوانی بگویی: او از آن ها بزرگتر است ؟ این روایت ،صریحاً موجودیت موجودات را در برابر خداوند زیر سوال برده و آن ها را در برابر او فانی می داند . خداوند توفیق رسیدن به مغزای این گونه فرمایشات را بدهد !

روایت سوم:

 امیرالمومنین علی علیه السلام در خطبه ای می فرماید : « دليله آياته، و وجوده إثباته، و معرفته توحيده، و توحيده تمييزه من خلقه، و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة إنه رب خالق...»

مفاد این فرمایش آن است که بینونت خداوند با موچودات بینونت وصفی است، نه بینونت عُزلی و انعزالی؛ یعنی ما محدود و خداوند نامحدود است و همیشه نامحدود بر محدود احاطه ی وجودی دارد نه احاطه ظاهری. لذا قرآن می فرماید: « و کان الله بکل شی محیطا »[3] که با «علی کل شی محیط» فرق می کند: احاطه ای که از « علی کل شی محیط » فهمیده می شود مثل احاطه خانه ای است که در آن نشسته ایم و آن به ما احاطۀ طاهری و حسّی دارد، ولی احاطه ای که ما آن را از « بکل شی محیط » می فهمیم همان احاطه حقیقی و وجودی است که دلالت می کند بر این که خداوند در تار و پود اشیاء بدون آنکه حلول و اتحادی لازم بیاید حضور داشته و به همه محیط است .

والسلام

استفاده از این مطالب، تنها با ذکر منبع،‌ مجاز است.

 

 



[1]  اصول کافی، ج 1 ، ص 117

[2] اصول كافى جلد 1 صفحه: 159 رواية: 9 

[3] . نساء  126

خواندن 3002 دفعه آخرین ویرایش در یکشنبه, 21 شهریور 1395