بررسی «وحدت وجود» در کلام استاد رمضانی/1

جمعه, 22 مرداد 1395
این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

متن اصلاح شده مباحث ارائه شده توسط استاد رمضانی در جلسه گروه فلسفه مجمع عالی حکمت اسلامی / مورخ چهارشنبه 17 مهر 1392

 

* بحث های مقدماتی

1. مسئلۀ وحدت وجود، از امهات مسايل عرفان نظری است که توسط صدرالمتألهين به فضاي حکمت متعاليه راه پيدا کرده و صورت فلسفي به خود گرفته است. لذا اگر ما بخواهیم در فضاي حکمت متعاليه، این مسئله را آن طور که باید تحلیل کنیم ، بدون تکيه بر جذور عرفانی آن قابل تحليل نيست.

 

2. وحدت و کثرت وجود يک امر محسوسی نيست که با تکیه بر حسّ حلّ و فصل گردد؛ بلکه امري معقول است. بدين جهت است که ما در بسياري از موارد به ديد ظاهر می نگريم و حکم به کثرت می کنیم در حالي که در آنجا وحدت حاکم است و بر عکس گاهي هم حکم به وحدت مي‌ کنیم در حالي که در آن جا کثرت حاکم است. مثلاً مااين جسم را بر حسب ظاهر واحد مي‌بينيم در حالي که متشکل از ملکول‌ها و اتم‌ها و الکترونها و ... است. یا مثل اينکه اگر شخصي در وسط مرايای متعدد قرار بگيرد،  در آن جا صورت‌هاي متعددي را مشاهده کرده و حکم به کثرت مي‌کنيم در حالي که در وسط مرایا واقعاً فرد واحدي ایستاده است و ما بقی هرچه هست نمود و انعکاس همان فرد واحد است نه چیز دیگری ؛ چون مااگر آن فرد را برداريم همۀآن کثرات از بين مي‌روند.

بنا بر این وحدت و کثرت وجود را نبايد با ديد ظاهري و با تکیه بر حس ظاهری اثبات یا ردّ کنيم.

 

3.در مقام بحث و بررسي مسئلۀ وحدت وجود،گاهي سخن از تصوّر صحیح این مسئله است و گاهي هم سخن از تصديق و اثبات آن . و آنچه که در درجۀ نخست اهمیّت قرار دارد این است که ما در ابتدا باید از این مسئله تصوّر صحیحی داشته باشیم تا بتوانیم به راحتی آن را تصدیق کنیم،که متأسفانه باید اعلام کنیم تمام ابهام ها و اشکالاتی که مخالفان این مسئله بر آن ها انگشت می گذارند باز گشتشان به این است که آقایان هنوز در مقام تصوّر ، از وحدت وجود تصوّر صحیحی ندارند.

 

* اقسام تصور وحدت وجود:

1.  بعضي گمان کرده‌اند وحدت وجود به معنای نفي مطلق کثرات خلقی است؛ به گونه ای که با اعتقاد به وحدت وجود هيچ کثرتي به هيچ وجه پذيرفته نشود و وحدت محض حاکم باشد و دیگر هیچ . واگر از کثرات بپرسند بگوییم:همه هيچ ، پوچ و موهوم‌اند و اين معنی را ربط بدهیم  به آن بیت معروفی که در جای خود معنای فنيِ درست و صحیحی دارد همان بیتی که می گوید :

کل ما في الکون و همٌ او خيال       او عکوسٌ في المرايا او ظلال

چنين تصوري از وحدت وجود در نظر ما مردود و باطل است و ما آن را  مطابق با نظر محققان عرفان و فلسفه نمي‌دانيم. چون آنان هيچگاه منکر کثرات نشده و نمي‌شوند و در عين حال به وحدت وجود قایل اند .  

 

2.  بعضی دیگر گمان کرده اند معنای وحدت وجود این است که بگوییم : حق تعالي مطلقاً عین  اشياء و اشیاء هم عین اویند؛ و همانطوري که اشياء کثير ، فقير و ممکن اند... همه‌ي اينها را به حساب خداي تبارک و تعالي ب‌گذاریم و بگويیم خداي تبارک و تعالي نیز همین هاست که به صورت جمعی و یک جا و واحد اعتبار می شوند .

اين تصور از وحدت وجود هم باطل است و هیچ انسان حکیم یا عارفی آن را نمی پذیرد.

 

3. برخی دیگر تصوّر کرده اند معنای وحدت وجود این است که بگوییم : وجود که حق تعالي است  يکي است و در همه‌ي اشياء به نحو حلول و سریان ساری و جاری است و نسبت حق تعالی به اشياء نسبت مظروف به ظرف است و نسبت اشياء به خداوند نسبت ظرف به مظروف است .

اين تصور هم باطل است و خود عرفاء و فلاسفه صدرایی مشرب اين ديدگاه را نفي کرده‌اند؛ چنانکه شیخ محمود شبستری در گلشن راز می گوید :

حلول و اتحاد اينجا محال است        که در وحدت دویي عين ضلال  است

 

4.  نظر و تصوّر چهارم نسبت به وحدت وجود که ما آنرا صحيح مي‌دانيم اينست که بگوییم:

حقيقت وجود، يک حقيقت بيش نيست اما اين حقيقت تجلي کرده و کثرات خلقی را ظاهر ساخته است و در عين اينکه از جهتي با کثرات خلقی مباین است، از جهتي دیگر با آن هاست و از آنها جدا نيست . حقّ که واحد به وحدت ذاتیّۀ حقیقیّه است ، اصل است و کثرات خلقی که کثیر به کثرت نسبیّه اند ، ظهور و نمود اویند.

 

بر این اساس نسبت وجود به اشياء نه عينيت مطلقه است و نه بينونت مطلقه؛ مثل شخص واحدي که در مراياي متعددی انعکاس پیدا می کند (در تمثيل بايد وجه شبه را در نظر داشت نه همه‌ي جهات را) در اين مثال يک شخص است که در مراياي متعددی،‌ تجليات گوناگونی پيدا نموده است .و به یک اعتبار همه اویند چون با او مرتبط اند و از او حکایت می کنند و به اعتباری دیگر مغایر با اویند چون او اصل است و مابقی نمود او هستند و بنا بر فرمایش عبرت نائینی :

چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست

 عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست

در آینه بینید اگر صورت خود را

آن صورت آیینه شما هست و شما نیست

بنا بر این ، حق تعالی یا همان وجود ، در مقام تحقّق و وجود واحد است و در مقام ظهور و نمود ‌کثیر است .

 

 بعضي هم در اينجا برای تقریب مطلب  به ذهن از بیان تمثيلی نفس و قوای نفس استفاده کرده و گفته اند : همان گونه که نفس به لحاظ ذات واحد است و به لحاظ ظهور در مرتبۀ قوا کثیر است و بنا بر فرمایش حاج ملا هادی سبزواری :

النفس في وحدته کلّ القوا           و فعلها في فعله قد انطوي

حق تعالی یا وجود نیز به لحاظ ذات واحد و در مقام تجلّی و ظهور کثیر است .

 

ولي آقايان، مثال و بیان تمثیلی اول را بهتر و به واقع نزدیک تر مي‌دانند ،اما در هر صورت ، تمثيل تمثیل است و در عین اين که قدمي است براي فهم حقيقت ، با واقع فاصله دارد ، لذا بايد در هر دو صورت همان گونه که مولوي گفته است ما نیز  بگویيم:

 

اي برون از وهم و قال و قيل مَن         خاک بر فرق من و تمثيل من

 

در کتاب‌هاي فني اين تصور چهارم است که مورد قبول بزرگان و محقّقان است، و اگر اين تصویر و این تصوّر،‌خوب تفهيم شود نه حلول لازم می آید و نه اتحاد و نه عينيت با اشياء و نه سنخيت منفي .

 

* مقام تصديق و استدلال‌هاي وحدت وجود؛

در يک تقسيم‌بندي،‌ ادله‌ي و بیان های مربوطه به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

1. دسته‌اي از ادله صرف نظر از بیان حکم کثرات خلقی ،اصل وجود و وحدت وجود را اثبات مي‌کنند؛ يعني تمرکز این ادله بر وجودي است که عبارت از حق است.وابتدا ثابت مي‌کنند که وجود امری است عینی نه اعتباری  و پس از آن اثبات مي‌کنند وجود واجب است  و سپس ثابت می کنند وجودی واجب است واحد است . در اینجا تمرکز بر خود وجود است و کاري به کثرات خلقی ندارند، و اصلاً کثرت را در رابطه با وجود نمي‌پذيرند و اگر سؤال شود که پس اين کثرات خلقی چيستند ؟ مي‌گويند: اينها وجود نيستند بلکه «موجود»‌اند يعني منسوب به وجود‌اند، جلوه و تجلي وجود‌اند نه خود وجود.

 

2. دسته دیگر از ادله تمرکزشان بر کثرات مشهود خلقی است و ارتباط وجود واحد را با اين کثرات و ارتباط این کثرات  با آن وجود واحد را تبيين مي‌کنند. یعنی می گویند :آيا آن حقيقت واحد از اين کثرات بريده و جداست يا خير؟ آيا کثرات خلقی در آن حقيقت فاني‌اند يا خير؟ آيا کثرات خلقی عين ربط به آن حقيقت واحدند يا ذواتي‌ هستند مسثقل که با آن حقیقت در ارتباط اند.

 

این دسته از ادله، ارتباط حقيقت وجود را با کثرات خلقي تبيين مي‌کنند و بعد از اثبات اينکه آن حقيقت واحد، از اين کثرات بریده و جدا نيست ، يک وحدت و يکپارچگي ویژه ای را میان تمام کثرات خلقی اثبات مي‌کنند و از دل آن وحدت وجودی را که با همه کثرات خلقی است استنباط می کنند.

ولي صرف نظر از اين تقسيم بندي کلي،‌ ما مي‌توانيم برای اثبات وحدت وجود ـ به همان معنایی که توضیح داده شد ـ چهار استدلال را ارائه کنيم:

 

استدلال اول:

 در این استدلال از کثرات خلقيه شروع کنيم و نسبت کثرات خلقيه را با حقيقت وجود بيان کنيم.

 

به این بيان ساده که از شما می پرسیم :

آيا از حقيقت وجود ( حق تعالی )  به اين کثرات خلقيه،‌ چيزي رسیده است يا خير ؟

اگر بگویید : چيزي نرسیده است، می گوییم : اين فرض باطلي است و هيچ کس به آن قايل نيست. لذا بايد بگوييم: از خداوند چيزي به اين کثرات خلقيه رسیده است.

 

حال دو باره سؤال مي‌ کنیم : آیا آن چه که از خداوند ( وجود ) به اين کثرات رسيد است ، از دست او در رفته و جدا شده است يا هنوز در دست او و با اوست؟ اگر بگویید :از دست او در رفته و از او جدا شده است ،اين هم قابل قبول نيست ، چون لازمۀ آن فقدان ، عجز و فقر است و کس این توالی فاسد را نمی پذیرد ، لذا باید بگویید : آنچه از حق تعالی به اين کثرات رسیده از دست او در نرفته و جدا نشده و هنوز در مالکیّت حقیقی او ست .

 

بنا بر این سؤال ديگری را مطرح کرده و می پرسیم : 

 آيا : آنچه که از او به کثرات رسیده و هنوز در دست او و مالکیت حقیقی اوست ، اولاً و بالذات ، در دست کثرات و ملک حقیقی آن ها و ثانیاً و بالمجاز و الاعتبار در دست او و ملک مجازی و اعتباری اوست ؟  اين نظر نظر باطلي است ،چون مستلزم خلاف فرض  و نیز زيادت فرع بر اصل است .

 

یا : اولاً و بالذات ،هم در دست  حق تعالی و هم در دست کثرات هر دواست ؟ که این نظر نیز باطل است ، چون مستلزم آن است هر موجودی در عین اینکه یک موجود است دو موجود باشد .

 

یا : ثانياً و بالمجاز و الاعتبار ، هم در دست حق تعالی و هم در دست کثرات هر دو است ؟ اين نظر هم باطل است چون مستلزم خلاف فرض و نیز انکار واقعیّت است.

 

و یا : اولاً و بالذات در دست او و ملک حقیقی او  و ثانياً و بالمجاز در دست  کثرات و ملک اعتباری و مجازی آن هاست ؟ اين همان وحدت وجود و کثرت نموداست و وحدت وجود و کثرت موجود چيزي جز اين نيست.

 

و این است معنای عبارت فنّی و دقیق محی الدین ابن عربی که می گوید : «سبحان الذي اظهر الاشياء و هو عينها » ، که در توضیح باید گفت : « وهو عينها » يعني و هو عينها تحقّقاً و غيرها حداً و محدوديّةً ، چون کثرات همه محدودند ، ولي حق تعالي محدود نيست .

 

و نیز همین است معنای « وهو معکم اینما کنتم » و « هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» و « و هو بکلّ شیءٍ محیط » لذا حضرت  علامه طباطبايي از وحدت وجود به توحيد قرآني و اسلامی یاد می کردند .

 

بر این اساس گوییم : يک حقيقت است که همه جا را با جلوه‌هاو تجلّياتش پر کرده و جایی برای غیر نگذاشته است.

خواندن 3288 دفعه آخرین ویرایش در یکشنبه, 21 شهریور 1395